مهر بىشعورىاش زده بود ، و در هر صورت ذوقى كه بيش از هرچه جهالت صاحبانشان معلوم مينمود .
حماقت را نشانههائيست ، از جمله افراط و تفريط در خشونت و رأفت و بذل و امساك و سخاوت و خست و دوستى و دشمنى و به حزن و سرور و هرچه كه به غير از حد و محل و بدور از حد اعتدال باشد و بنا به سخن معروف ، در جائى از سوراخ سوزن تو رفتن و در جائى از دروازه تو نرفتن و امثال آن و يكى هم خال كوبيدن بود كه كسى در جائى رنج نيش هزاران سوزن به تن خود قبول و در جائى از سوزن آمپولى كه جهت سلامتىاش تجويز شود فرار بكند ، و بدتر از همه ، كار خال كه با آن خود را نشان نموده اگر بخواهد آن را زدوده حمق خود پاك بكند نتواند . جهلى مطابق جنون نويسندگى در بعضى كه در گرم شدن دهان قلم حرفى آورده چاپ بكند كه بدتر از خالكوبى به پيشانىاش نقش شده نتواند آن را سر پل فلان ! بگيرى پاك بكند !
زنها نيز خالكوبىهائى داشتند ، مانند خالكوبى دور مچ پا و دست ، در محل خلخال و النگوى و روى انگشتان و روى سينه و ميان دو ابرو ، و كنج لب و زير چانه و روى گونه و زنان بدكاره كه نام رفيق « مترس » و بقول امروزىها ( دوست پسر ) خود پشت دست و روى ساعد ميكوبيدند . از جمله زنانى كه در نشان دادن حد علاقه به رفيق افراط نموده بود ، زنى بنام لقا تپل بود كه نام رفيق خود « غلام سياه » را در چند جاى بدن خال كوبيده ، از جمله شكل قفلى را كه با اسم او روى زهار نقش زده بود ، در اين معنى كه فقط كليد غلام سياه ميتواند آن را باز بكند !
روزى غلام سياه لقا را با مردى در درشكه ديده ، به رگ غيرتش ! برخورده ، شب او را دست و پابهپايهء صندوق بسته ، با چاقو دو لب عضو خالكوبى شدهاش را سوراخ نموده ، قفلى از آن گذرانيده ميگويد اينطور قفل ميكنند ، نه طورى كه هركس بتواند آن را باز بكند !
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 422
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٤٢٢