زدنش كه همانها چادر عبائى بسركرده ، نقاب به چهره كشيده فرياد ( ما دين نبى خواهيم - جمهورى نمىخواهيم ) بلند بكنند ! و در تاجگذاريش كه خود به هفت قلم آراسته ، پيچهى چهار انگشتى « 40 » زده لابلاى جمعيت فرياد ( زنده و جاويد باد سلطنت پهلوى ) برآورند و ميان مردم نقل هلى پخش بكنند .
پس از آن در تآتر الغاى نفت دارسى ! كه در كف كاميونهاى كارناوال « 41 » آن نيمهعريان و مست خراب ، زده و خوانده و رقصيده بوسه به اين و آن پرت بكنند و خود را در آغوش مطربهايشان بيندازند . در دو خاصيت ، يكى اظهار شادمانى كوتاه كردن دست انگليسىها از منافع نفت ! و ديگر آموزش بىحجابى و دريدگى و پردهدرى تا كشف حجاب چند سال بعد سهل بشود .
مأمورين بىجيره مواجبى كه پيدايششان را بايد از شروع بازى مشروطه ، مستبد ، به دستور مشاورين محمد عليشاه دانست كه براى مقابله با مشروطهطلبان بدكارههاى كوچه قجرها استفاده بشود . مأمورينى كه هم در زير نقاب مذهب بتواند پاى منبر ، منبرىهاى هواخواه و روضهخوانىهاى متحصنين صحن حضرت عبد العظيم گريسته آمين گوى پايدارى سلطنت و سلامت جان شاه شده ،
هامش
بسيار قشنگ و خوشگل است اين ) ساخته بشود .
* . نقلى كه در عيد عمرها ميساختند . از پشكل بز و گوسفند كه رويش لعاب قند ميدادند .
( 40 ) . نقابى كوچك و كوتاه كه فقط تا پايين چشمها را ميپوشانيد و بجاى حجاب كه به مراتب به دلربائيشان مىافزود .
( 41 ) . كارناوالى كه بخاطر لغو قرارداد دارسى ترتيب داده شده بود ، كه نه لغو قرارداد ، بلكه تجديد آنكه مدتش نزديك به اتمام بود را در بر مىگرفت ، كارناوالى كه ذال ممد ، مكلف به راه انداختن آن گرديد ، به اضافهى تقبل مخارج و ادارهى آن ، چه كه از خانهدارهاى بزرگ بوده ، با وسائلى كه از هر جهت در اختيار دارد محق است تا اين كار بزرگ را هم او افتخار ببرد ! كه شرحش در جاى خود كه بر سر همان ورشكست شده كارش به افلاس مىكشد ، داده شده است .