شعبان بىمخ « 36 » اولين شعاردهندگان جملهى ( جاويد شاه ) بشوند .
مأموريت اول كه راه انداختن دستهاش به ( فخرى سالكى ) و ( اعظم چشم درشت ) سپرده بشود و مأموريت دوم كه به ( خانوم قشنگ ) و ( گيتى قمهكش ) و ( طوطى رشتى ) و ( زينب لبشكرى ) واگذار و سومىاش كه تمامى خانهدارها ، به سركردگى ( پرى بلنده ) و ( اشرف چارچشم ) و ( وجيه ذال ممد ) و ( ماروس ) و ( والى ) و ( عزت خالدار ) بسيج بشوند . بسيجى كه در اندك زمان يعنى بعد از دو ساعت از دستگيرى مصدق و غارت خانهاش تمام چهارراهها و ميادين و نقاط حساس شهر را صحنهى فريادهاى جاويد شاه خود ساخته كار را يكسره بكنند و پيشينيانشان كه خدمت پدرش بكنند .
رضا خان بايد به سلطنت مىرسيد و لازم به مقدماتى ميآمد ، از جمله بازى جمهورىخواهى كه ( اعظم خرسه ) و ( رفعت هزار تومانى ) « 37 » و ( دختر صمد ) « 38 » و ( اشرف دروازه شميرانى ) و ( اختر سياه ) مأمور ميداندارى كار شده ميدان توپخانه را پر از غوغاى صدها زن بىنقاب بزك كرده نموده صدا به ( زنده باد جمهورى ) و ( آب حياته جمهورى - نقل و نباته جمهورى ) « 39 » بكنند . و در بهم
هامش
( 36 ) . نيمچه پهلوانى بىنام و نشان كه با اين كارش صاحب نام و نشان شده به پاس خدمتش زمينى در شمال پارك شهر براى تأسيس زورخانه به او داده مىشود و خرج بنايش را هم كه دولت متقبل مىشود .
( 37 ) . خانم و خانهدارى ساكن خيابان لختى ( سعدى ) كه تاكسش هزار تومان بود .
( 38 ) . معروفهاى كه اگر اسمش را ميان بتول و موچول اشتباه نكنم ، دختر درشكهچىاى كه در اندك زمان ، يعنى ميان سنين بين سيزده تا بيست كه توسط پدرش وارد كار مىشود به چنان مقام مالى و نامىاى ميرسد كه در جهت ثروت لازم مىشود مباشر به محاسباتش برسد و از جهت شهرت در آن حد كه حتى پيغامش خونى را خلاص بكند . و در مقابل شيخ حفظكم اللّه خطاط هنرمند از گرسنگى در كوچه تلف بشود ؟ ! .
( 39 ) . كه در موقع برچيدنش به مخالفت معانيش ترجيع بند ( جمهورى نقل پشكل * است اين -