صاحبخانه
اما صاحبخانه كه مرد يا زن ، هرچه بود بزرگ و سرور موقّرى در كمال قدرت و همينه بود كه جهت حفظ موقعيت خويش كمتر دخالتى در امور خانه و مهمان مينمود مگر در امور فوق العاده ، مثل نزاع و شكايت و امثال آن و همواره در اطاق دم در خود كه از بهترين و مجللترين اطاقها با اسباب و فرش و فروشى كافى بود همراه معشوق يا معشوقه خود نشسته به ترياككشى و ميگسارى و گفت و شنيد با يار و غارها ميپرداخت و حكم بزرگ و قائدى را داشت كه مگر معضلات لاينحل را به سمع او برسانند و همين وقار و سنگينى و بىاعتنايى وى به امور بىاهميت هم بود كه موجب احترام زيادتر او در نزد اهل خانه و مهمانان گرديده جز به ادب نام وى را به زبان نميآوردند ، چنانچه زنها با شنيدن اسم يا بلند شدن صداى صاحبخانه هريك چون موشى به سوراخى جسته خود را از ديد او پنهان ميداشتند و هر وارد و خارج شونده را وظيفه بود كه هنگام ورود ايشان را سلام مؤدبانه نموده هنگام خروج تعظيم و تكريم نمايد و بزرگى و جلالتى تا هر مفتخور و فاحشه را حسرتخور آن داشته ، وادار به تقلاى آن كند تا روزى همطراز وى شده چون او تكيه به بالش صاحبخانگى زده زيردستانى جمع بكند ، و همين حسرتها نيز بود كه هزاران تنشان را به خاك سيهروزى و مذلت كشيده تا يك تنشان كامياب بشود .
خانهدارها و صاحبخانهها و خانمرئيسهائى كه نه تنها بر روى زيردستان و
هامش
- عربى از سپاه اسلام اسير دشمن شده به زندان مىافتد و مأمور زندان دخترى داشته كه شائق اسير شده برايش آب و غذا ميبرد و در خلال آن باهم پيوست شده عرب تا وقت نماز صبح هشت بار با وى هماغوشى مىكند كه مورد تعجب دختر شده ميپرسد همهء مردان مسلمان در اين حالت بوده يا تو يكى ميباشى و عرب همه را بدانگونه توصيف مىكند ؟ !