بوده ، از راه قم بروند ؟ ! » « 8 » بىمروّت را در خلا اندازند !
پيراهن مراد
روز بيست و هفتم ، روز پيراهن مراد بود و اين پيراهنى بود كه بايد از پول گدائى مىدوختند و عقيده داشتند كه با پوشيدن آن پيراهن ، هر مراد و مطلبى داشته باشند ، تا سال ديگر برآورده خواهد شد ، كه تقريبا بيشتر آن را دختران بختبستهى خانه مانده و بيوهزنها دست و پا مىكردند . لذا از اول ماه رمضان ، دور كوچه محلّهها به راه افتاده از هر مرد جوان چيزى گدائى مىكردند و شب بيست و هفتم ، پارچهاش را كه معمولا سفيد به دلشان مينشست خريده روز بيست و هفتم از صبح زود ، چرخ خياطىها را به مسجدها ، كه پاتوق مخصوص و مناسبترين آنها مسجد سپهسالار بود مىكشيدند و مشغول مىشدند و در همين روز بود كه چرخها و جماعات دوزنده و حاجتمندان پير و جوان ، صحن و شبستان مسجد را بهصورت كارخانهء دوزندگى درآورده صداى قرقر چرخهاى آنها ، تا بيرون در مسجد به گوش ميرسيد ، علاوه بر گله به گله خياطهاى مزدكار زن و مرد كه كار راهاندازى ميكردند . بايد گفت دوختنىهاى اين روز منحصر به پيراهن مراد نبود بلكه كيسهى مراد ، چادر نماز و چارقد مراد « 9 » و ديگر دوختنىهاى حاجت كه به نظر داشتند در اين روز مىدوختند و زمانى دوختنىها
هامش
( 8 ) . حكايت بود كه زنى از عالمى مىشنود عمل مقاربت دو حلال چنان است كه مرد به زيارت كربلا رفته باشد و با اين روايت مرد را هر شب به كربلا ميفرستد تا مرد درمانده شده در صدد تلافى برميآيد تا وقتى زن را در عذر ماهانه مينگرد و از او طلب زيارت كربلا را مىكند و چون زن متعذر مىشود ميگويد اين چند شبه را به زيارت قم مىرويم !
( 9 ) . از پارچههائى مثل تور و آغبانو ( نوعى پارچه نازك ) و مشمش ( پارچهئى زبر ، نازك مانند ململ و سلكا ) ، با رنگهاى خوش كه مثلث بريده موها را در آن بسته يك ضلع مثلث را به پشت و دو ضلعش را به دو طرف شانه آويخته دو طرفش را از زير گلو سنجاق مىزدند .