كردن و تخمه بو دادن و شكستن و رنگ و حنا و وسمه گذاردن و كندن طلسمهاى سفيدبختى و انگشتر قولنج و انگشتر شرف شمس بود كه از تيغ آفتاب دست به كار اينگونه اعمال شده تا پاسى از شب به آن مىپرداختند .
از پيش از آفتاب اين روز جلوخانهاى مسجد شاه و كوچهء پشت مسجد سپهسالار و پشت سيّد اسماعيل ، جمعيّت زن و مردى بود كه براى كندن اينگونه طلسمها و انگشترها ، اطراف بساط حكاكهاى آن اجتماع كرده ، نسخههائى را كه براى كندن همراه داشتند ارائه مىكردند .
طلسم قولنج كه بر روى انگشتر كنده مىشد ، به نام ( خمس آيات ) ناميده مىشد كه به شكل زير معلوم شده به اين صورت مىكندند : و با روايت ديگر و نسخهء ديگر كلمهء ( المقنطر ) را كنده آن را با چند حرف كه اعداد صغير آيهء
( تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ ، فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ )
بود ، تكميل مىكردند . اين انگشتر كه بر روى نقره كنده مىشد ، علاج دلدردهاى سخت بود كه بايد ، بيمار دلدردى بر آن نظر كند و بيمار قولنج مزمن در انگشت نمايد .
انگشتر شرف شمس
و امّا انگشتر شرف شمس « 7 » را در اين روز بدون جهت و بدون حساب تنها به صرف عقيده شخصى و متعارف و يا آنكه در سالى كه شرف شمس به چنين
هامش
( 7 ) . شرف هر ستاره چنان است كه حاكمى در مقر حكمرانى خود نشسته باشد و خاصيت شرف شمس را چنان ذكر كردهاند كه اگر كسى انگشترى آن را كه بايد روى طلا يا عقيق زرد كنده شود در ساعت خود فراهم بكند ، چنان است كه دو مأمور غيبى همواره اصلاح امور او ميكنند ، علاوه بر رونق و توفيق و پيشرفت در كارهايش كه خودبخود به سعادت و توفيقات و خواسته نخواستهها ميرسد .