شبهاى برات مىگفتند و از شبهائى مىدانستند كه قرآن در يكى از اين شبها نازل شده . اجر زحمات عبادت تمام ماه ، بلكه تمام سال را بايد در اين سه شب دريافت بكنند ، كه تنها يكى از اعمال اين شبها ، ذكر هزار سورهء انّا انزلنا بود كه بايد تا آخر هر شب به اتمام رسانند .
با اين حساب ، شور و ولولههائى در شبهاى ( مجاز ) در خانهها به راه مىافتاد ! كه پيش از افطار ، زنها به آرايش و پيرايش خود پرداخته ، غذاها لذيذتر و مقوّىتر مىشد و خوردن افطار ، زودتر به پايان رسيده ، شبنشينىها تقريبا منتفى مىشد و هنوز چيزى از شب نگذشته سر و صداها خاموش و در اطاقها بسته شده چراغها بىنور ميگرديد !
همچنين در اين شبها ، زنهائى كه آمادگى داشتند ، با يكديگر قرار حمام دستهجمعى مىگذاشتند و يكى دو ساعت بعد از افطار ، بغچهها را به زير بغل زده ، به اتّفاق روانهء حمام مىشدند و چه بسا كه از جهت كراهت مطلق « مقاربت مجدّد در حال جنابت » بعضى اين قرار حمام را تا سحر ، چند بار تكرار مىكردند ! و در همين مواقع بود كه گاهى آخرين حمّام آنها ، آن قدر به تنگى وقت ميرسيد كه فرصت خشك كردن سر و تن خود نيافته همانگونه كه سر خشككنهاى خيس آب به سرشان پيچيده بود و آب از سر و گيسشان مىچكيد ، با شتاب هرچه تمامتر خود را به خانه رسانده ، به آشپزخانه مىشتافتند و چلوپلوها را كشيده ، تاق ، تاق ، تاق به كندن تهديگها مىپرداختند ، كه گوئى درآوردن صداى تهديگ از واجبات بود ؟ ! « 28 » و خورشها را بدون تشريفات ، بر سر برنجها واژگون كرده ، با صورتهاى سرخ گل انداخته به اطاقها مىبردند .
هامش
( 28 ) . آرى كه اگر از واجبات نبود از تفاخر بود كه آنها پلو بار گذاردهاند ! همچنانكه صداى هاون كوفته نخودچى از مفاخر سفيدبختىهايشان بود كه به رخ دور و برىها ميكشيدند !