گوجه « 19 » . آش كشك « 20 » . كشك بادمجان و انواع ميوهها و غذاهاى سبك و زمستانها غذاهاى مقوّى گرم طبيعت ، مانند حلواهاى آرد برنج ( ترحلوا ) و حلواى آرد گندم « 21 » و قيمه ريزه « 22 » و قيمه آبدار « 23 » و كلهپاچه « 24 » و حليم « 25 » و چنگال « 26 » و
هامش
( 19 ) . مثل آش انار بدون كوفته ، به جاى آب انار ، گوجه سبز ، يا گوجه برغانى يا آلو مىزدند .
( 20 ) . سبزى آش ، نخود ، لوبيا قرمز ، لوبيا چشمبلبلى ، لوبياچيتى با آب و نمك و زردچوبه پخته ، كشك و پيازداغ مىزدند .
( 21 ) . ترحلوا و حلوا را مانند هم مىپختند و ترتيب طبخ آن به اينگونه بود كه آرد برنج يا آرد گندم الك كرده را در روغن تف ( تفت ) داده ، رنگش كه از زردى گذشته مايل به جگرى ميگرديد ، شربت ، زعفران آن را كه از شكر آب كرده و زعفران سائيده بود ريخته ، هم مىزدند و آرد كه منبسط شده بهصورت خمير ور آمدهء سفت درميآمد . از روى اجاق برداشته ، حلوا را در همان ماهىتابه اين طرف و آن طرف مىانداختند و دست به هم و بقول خودشان قنداق مىكردند تا روغن از مغز حلوا بيرون آمده ، رنگ و جلا مىگرفت و سپس در بشقابها پهن كرده ، رويش را با لب قاشق نقش و نگار نموده ( يا على يا حسين ، حسن ) نوشته ، با مغز پستهى كوبيده زينت مىكردند .
( 22 ) . گوشت لخم مغز ران بىلثهء پوسته را با پياز كوبيده نمك زده پس از سرخ كردن لاى نان ريخته ، سر سفره مىآوردند ، يا در آب پيازداغ كرده ، ريخته ، با گرد غوره يا آب غوره ، يا آب گوجهفرنگى ، چند جوش داده برمىداشتند .
( 23 ) . گوشت لخم را مثل گوشت قيمه ريز نموده ، سرخ مىكردند و در آب ، پيازداغ كرده ريخته ، زردچوبه و نمك و لپه و ادويه اضافه كرده ، تنگآب برمىداشتند . « چاشنى گرد ليمو عمانى يا گوجه فرنگى » .
( 24 ) . كله و پاچه را به سيخ كشيده ، داخل تنور يا روى آتش مىچرخاندند تا پشمهايش كز بخورد و سپس در آب گرم خيس نموده ، با چاقو پاك كرده بدون نمك و زردچوبه بار مىكردند . اسم اين كلهپاچه ، كله تنورى بود و طعم بهتر و لذيذترى داشت . يا در آب جوش انداخته ، با دم چاقو پشمهايش را تراشيده ، بار مىكردند .
( 25 ) . گندم را بار كرده ، پس از پختن ، از آبكش يا الك درشت رد كرده ، گوشت ( قلوهگاه و گردن ) را كاملا پخته ، در باديهئى خرد كرده ، مىماليدند تا ريش ريش بشود ، يا مىكوبيدند ، آنگاه داخل گندم كرده ، مقدارى نخود پخته ، نيز افزوده با گوشتكوب تا حدود دو ساعت هم زده بهم ميماليدند ، سپس در آن را دمكنى انداخته سه چهار ساعت دم مىكردند ، موقع كشيدن ، باز هم زده ، روغن اعلا داغ كرده ، روى كاسههاى آن ريخته ، با خاكه قند يا شكر كوبيده و دارچين كه رويش ميپاشيدند مىخوردند ، در اين تذكر كه اندك نمك نيز لازمهاش در جا انداختن مىباشد .
( 26 ) . روغن و آب و زعفران سائيده را چند جوش داده ، همراه شكر ، يا عسل كه در او نان تريد بكنند ميخوردند . اسم چنگال بودنش بخاطر با دست خوردن و در آخر كه انگشتان را ليسيده ميمكيدند .