تسلسل مىگرفت .
بازىهاى ( گل يا پوچ ) و ( جرنگ جرنگ ) ، ( اسب چه رنگ ) و ( مرد مرد من ؛ لب لب تو ) و ( ترنا گل ) و ( عمو زنجيرباف ) هم كه تقريبا بازى پسرها و جوانها در سر كوچهها و گذرها بود ، گل يا پوچش ، گرفتن ريگى در دست و سؤال از طرف مقابل بود كه گلش دست پر و پوچش دست خالى بود و جرنگ جرنگش هم اين بود كه بازىكنها دو دسته مىشدند و هر دسته براى اسبش پيش خود رنگى انتخاب كرده ، با قرعه سوار دستهء مقابل شده ميپرسيدند : جرنگ جرنگ ، اسب چه رنگ و رنگ آن را از دستهء مقابل مىپرسيدند كه بايد صحت آن را جواب بياورند و در صورت درست گفتن و برد بالائىها پياده شده پائينىها سوار ميشدند و ( مرد مرد من ) هم آن بود كه مقياس وزنى را دستهى پيش خود معلوم مىكردند و از دستهء مقابل مىپرسيدند ، به اين صورت كه ( استاد ) مىگفت :
« مرد مرد من » و بقيه جواب ميدادند : « لب لب تو » . استاد مىپرسيد : « باقالى « 4 » به چن من ؟ » دستهء مقابل جواب مىدادند مثلا : « ده من ، يا بيست من » . . . كه اگر كم گفته بودند ، استاد مىگفت : « بالاتر » و اگر زياد گفته بودند مىگفت :
« پائينتر » و وقتى هيچكدام از جوابها درست درنمىآمد ، مىگفت : « خر ، خر شيرازى » و اين جملهئى بود كه با شنيدن آن ، هر دسته كه برنده شده بود ، يك سر تا سر كوچه ، يا تا نقطهئى كه استاد معلوم كرده بود ، سوار دستهى بازنده مىگرديد .
« ترنا گل » هم آن بود كه خطى گرد بر روى زمين مىكشيدند و عدهاى كه مثل شاه وزيرى كه با حكم « قاپ » محكوم شده بودند ، در داخل خط مىرفتند و عدهاى كه « هيئت حاكمه » بودند ، هريك به تنهائى ترنائى به دست گرفته در خارج خطّ به جان آنها مىافتادند و محكومين داخل خط بايد درحالىكه « از
هامش
( 4 ) . باقلا .