تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
روز ماه رمضان زلف مَيَفشان كه فقيه * بخورد روزهء خود را به گمانى كه شب است
و امّا سفرهء افطارها و افطار بازكنى هم به اين كيفيّت بود كه اول با نصف استكان آب گرم يا قنداق كم‌شيرينى ، سپس يكى دو دانه تخم‌مرغ نيم‌بند ( عسلى ) ، چند انگشت تر حلواى آرد برنج « 4 » ، چند لقمه نان دوباره تنور با پنير و چاى شيرين . پياله‌ئى آش ساك « 5 » يا آش رشته « 6 » يا آش جو « 7 » ، افطار كرده سپس
هامش
( 4 ) . آرد برنج را در روغن اعلا تفت داده ، موقع زرد شدن ، شربتى را كه در آن زعفران و هل كوبيده مخلوط كرده بودند ، ريخته ، كاملا هم مىزدند و وقتى روغن خود را پس داده بود برداشته ، در بشقاب‌ها پهن كرده ، اطرافش را كنگره نموده ، با مغز پسته‌ى كوبيده زينت مىكردند . ( 5 ) . پيازداغ كرده آب مىريزند و اسفناج فراوان ريخته مىپزند و آرد برنج را در آب سرد حلّ كرده ، ريخته هم مىزنند و آب مرغ يا كوفته‌ريزه ( كوفته قلقلى ) اضافه مىكنند و پس از لعاب دادن آرد برنج و جا انداختن و كشيدن روى آن را با پياز داغ و نعنا داغ زينت كرده ، با ماست يا با آب غوره مىخورند . ( 6 ) . نخود ، لوبيا قرمز ، عدس ، لوبيا چيتى را پخته ، سبزى آش ( تره ، جعفرى ، اسفناج ) را در آب پيازداغ جوشانده ، بنشن را اضافه نموده ، كمى آرد جهت لعاب در آب سرد حل كرده ، كم‌كم ، هنگام جوشيدن در آن ريخته ، رشته‌ى بريده‌ى خام ، يا خشك كرده را در آن پاشيده ، بيست دقيقه تا نيم ساعت ، براى پخته شدن رشته و رفع بوى خامى آن روى آتش گذارده در كاسه يا قدح كشيده با سير داغ ( سير كوبيده كه در روغن سرخ شده باشد ) نعنا داغ ، پياز داغ و بنشن‌هاى پخته زينت كرده با كشك يا سركه مىخوردند . « بعضىها كشك آن را موقع برداشتن مىزدند . » موقع ريختن كشك هم ( موچ ) مىكشيدند و عقيده داشتند كه موچ كشيدن مانع بريدن كشك مىشود . ( 7 ) . نخود ، لوبيا چيتى ، عدس ، چغندر خرد كرده ، جو پوست كنده‌ى آش را باهم پخته ، تره ، جعفرى ، اسفناج را در آبى كه پيازداغ داشته باشد ، با خرده برنج پخته بنشن‌هاى پخته را در آن داخل كرده ، جا انداخته ، كشك و سير داغ افزوده برمىداشتند . « بعضىها در اين آش كله برّه يا مغز قلم گاو نيز كه با حبوبات آن پخته بودند ، اضافه مىكردند . » زينت روى ظرف‌ها ، سير داغ زردچوبه زده و نعنا داغ و بنشن پخته بود كه گل گل بر رويش مىريختند .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 352 | جعفر شهرى باف