افطار - غذاهاى افطار
نزديك غروب ، مردها كه از صبح تا آن وقت به اشتهاى افطار وقتگذرانى كرده بودند ، با دست پر كه هريك چيزى خوراكى ، از قبيل نان تازهء طرشتى يا نان شيرمال ، روغنى يا خرما و شكر پنير و كاهو و لبو تنورى و امثال آن خريده بودند ، به خانهها باز مىگشتند و قاعدهء باز كردن افطار هم به ترتيب خوراكىها ، اول طبق سنّت خرما بود ، كه شاطر عباس صبوحى ، شاعر عصر خود هم با الهام از آن غزلى با مطلع زير سروده بود .
روزه دارم من و افطارم از آن لعلِ لَبَت * آرى افطار رطب ، در رمضان مستحب است
و موقع باز كردن روزه را هم ( نديدن گرد گله ) « 1 » و كاه زردى « 2 » مىدانستند و وقت آن ، زمانى بود كه هوا به تاريكى گرائيده ، به مغرب شرعى رسيده باشد و در همين موقع نيز بود كه توپ افطار « 3 » قزّاقخانه هم كه ، هنگام سحر و افطار را در ميدان توپخانه ( ميدان سپه ) و بيرون دروازهها به صدا درمىآورد بصدا درآمده ، زمان گشودن افطار را معيّن مىنمود ، با بيت ديگر از غزل مذكور :
هامش
( 1 ) . هنگام بازگشت گله از صحرا .
( 2 ) . ديده نشدن زردى كاه به ديوار .
( 3 ) . توپهاى كوتاه سر پر كوچكى به نام زنبورك و توپهاى از كار افتادهاى را كه بيرون دروازهها و وسط ميدان توپخانه كار گذاشته هنگام سحر و افطار ، آنها را از دهانه باروت ريخته ، كهنه تپانده ، با سنبه ( چوب يا ميلهئى آهنى بلند ) مىكوبيدند و در سوراخ انتهايش فتيلهئى آلوده به باروت ميگذاردند و به آن كبريت كشيده در مىكردند .