مرد لقمه به دهان زن مىفشرد و زن كاسهء آب به دست مرد مىداد و مرد جويده نجويده و فرو نداده عقب لقمهى بعد ميگشت و زن استكان چاى را جلو دهانش مىگرفت و چه بسيار كه طرفين چند نوع غذاى سفت و مايع را در يك لقمه به دهان هم گذارده يكدگر را دچار سرفه و تنگى نفس مىساختند و ديدنىتر از همه منظرهء استعمال چپق بود كه مرد چپق چاق مىكرد و زن كبريت آن را مىكشيد ، يا بالعكس كه همراه جويدن و فرو دادن آخرين لقمه صورت مىگرفت و تا آن حدّ با عجله و شتاب كه غالبا لقمه و آب و پف و پك باهم مخلوط ميگرديد .
اين جملهى آب است و ترياك ، نه تنها خانوادهها را دچار چنين افعال و اعمال مضحك و احيانا دردسرها ، مزاحمتها و جنگ و جدلهاى بود و نبود وقت مىنمود ، بلكه اختلافات بسيارى نيز ميان علماى عصر به وجود آورده بود كه عدهئى مدت آب است و ترياك را مطابق وقتى كه ذكر آن گذشت و به دقيقه نميرسيد دانسته عدّهئى مدت آن را برابر زمانى كه تشنهاى آبى به دست آورده و ترياكىئى حد اقل ترياك خود را كه سه نخود معلوم شده بود بكشد ، مىگفتند و چه منابرى را كه وعاظ طرفدار هريك بر تحميل عقيدهى مجتهد خود دربارهشان اشغال كرده ، چه منازعاتى كه بر سر آن درمىگرفت !
ديگر از آداب سحر ، يكى خوردن لقمهئى نان خالى بعد از سحرى بود كه معتقد بودند همان يك لقمه نان خالى ، آنها را تا افطار بعد ، نگاه خواهد داشت و ديگر مكيدن انگشتر عقيق ، بعد از نيّت و هنگام خواب بود كه در خاصيتش مىگفتند رفع عطش مىنمايد و مكيدن آن را از واجبات مىدانستند . به شهادت رباعى زير :
گويند كز عقيق شود رفع تشنگى * حاشا به من كه معتقد اين خبر شوم
زيرا كه من عقيق لب لعل يار را * هرچند بيشتر بمكم تشنهتر شوم