تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
اين دقت و تشويق بزرگترهاى خانواده‌ها در كوچكترها تا به آن حدّ اثر گذارده بود كه گاهى بچه‌هاى يك خانواده از ترس بيدار نشدن سحرها ، موقع خوابيدن تنبان شلوارهاى خود را به هم مىدوختند . تا وقتى كه بالغ و بزرگتر آنها را صدا مىكنند ، همگى باهم بلند شده باشند ، و آنهائى هم كه از اين يگانگى و همشيرى محروم بودند ، بيدار شدن سحرها را به پدر و مادر ، با تهديد بىسحرى روزه گرفتن و اعتصاب غذا ، تحميل مىكردند . در هر صورت آنچه براى خرد و كلان مردم قابل ملاحظه و غير قابل بخشايش بود آنكه فردى بدون علّت به روزه‌خوارى بپردازد و يا احدى ديده شود كه در انظار مبادرت به روزه‌خوارى نمايد و يا حتّى با معاذير شرعى ، اطلاع روزه‌خوارى كسى به گوش ديگران رسيده باشد . تا آنجا كه زنان معذور و اطفال صغير نيز بايد غذاى خود را در هفت در و در بندان صرف بكنند ، آن هم به اين صورت كه براى بزرگترها فقط چيزى كه سدّ جوع نمايد و براى كوچكترها غذاى مختصرى كه از صبح به ظهر و از ظهر به شب بپيوندد و در ميان آن از خوردن هر چيز پرهيز كامل داشته باشند و آن را روزه‌ى ( سرگنجشكى ) « 61 » به حساب بياورند . بارى با اين شرايط مردم وارد ماه صيام مىشدند و ترتيب كار و بيكارى و خواب و تفريح آنها هم اين بود كه تا دو ساعت به ظهر و كمتر خوابيده ، پس از آن مردها از خانه‌ها خارج شده ، كاسب كارها به سر كارهاى خود رفته و بىكاره‌ها به وقت گذرانى مىپرداختند .
هامش
( 61 ) . روزهء اطفال . روزه‌اى كه با خوردن ناهار صبح و عصر را بهم پيوسته يك روزه به حساب آورند .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 331 | جعفر شهرى باف