رويش را گرفته بود ، شروع مىگرديد .
همچنين مستراحها و لولئينخانه « 27 » هاى آنها رونقى ديگر گرفته ، به دنبال تخليّه انبارهاى آنها كه قبلا به زارعين ( دولاب ) « 28 » ى و ( شاه عبد العظيمى ) جهت
هامش
( 27 ) . نام مستراح عمومى و لولئين آفتابهاى بود كه از گل سفال ميساختند ، با وزنى زياد و آبگيركم . اولين آفتابهء مستراح را حلبىساز ارمنىاى از روى آفتابه چدنىهاى روسى كه گارىچىهايشان از آن بجاى قورى چاى استفاده ميكردند از ورق آهن ميسازد ، اما با همه مزايا ، مثل سبكى وزن و آبگير زياد و دوام و ناشكنندگى مورد استفاده قرار نميگيرد كه مقدسين آن را تحريم ميكنند و دليل حرمتشان هم اين بوده كه صنعت دست ارمنى مقعد را نجستر مىكند ! نظرى در پى ديگر نظرات دربارهى پاكى و نجسى و اين دقت كه اگر داروى معالجه فرنگى و از جنس مايعات و روغنجات و مثل آن بود تحريم آن حتمى شده ، از آنجا كه ( هر نجس حرام نيز مىباشد ) دستور تحريم منع مصرف و استعمال آن ميآمد ، و هر چيز كه نام فرنگى بر آن بود مانند گوجهفرنگى و توتفرنگى و لوبيافرنگى خريدار پيدا نمينمود ، البته نه در ازمنهى دور ، بلكه تا كودكى خود نگارنده كه مادرم گوجه فرنگى را مخفيانه خريده دور از چشم همسايگان به كار ميبرد و حرف پاكى و نجسى تا آن حد كه حتى زين و برگ و دهانه افسار فرنگى سوارى اسب را حرام مينمود . حرام و حلالى كه به همين چند قلم خلاصه نشده هر پديدهء جديد مورد حمله و هجوم نهى و تحريم قرار ميگرفت ، البته نه به سادگى و سرسرى كه گاهى بر سر بعضى از آنها خونها ريخته شده بلواها به راه ميافتاد ، تا آن زمان كه مورد استفادهى حرامكننده قرار گرفته حلال بشود ! مانند ماشين دودى و درشكه و كالسكه و واگن و تيغ و ماشين سلمانى و غيره كه در اول حرام و در آخر حلال شده ، با جملهى ( اگر از سوارى آنها غرض رسيدن زودتر به نماز و رفتن زيارت و انجام امور خير باشد مباح و گرنه حرام مىباشد ! ) تحبيب ميگرديد ، و دادوستد تيغ و ماشين سلمانى كه در اول حرام مؤكد و كمكم با جملهى ( اگر غرض از ورود و فروش و خريد ماشين و تيغ ، اصلاح و تراشيدن سر باشد حلال و اگر منظور و مكنون زدن و تراشيدن ريش باشد حرام مىباشد ) حلال و حرام ميگرديد !
( 28 ) . قصبهاى در شرق تهران كه خيارها و كاهوهايش شهرت عام داشت و فعلا قسمت عمدهء آن ضميمهء شهر شده است .