تكپايهها بر آنها نصب مىكردند و نارنج در موضع و سوراخ دنبهء آنها مىگذاشتند در اين ماه به دكانهاى قصابى آمده ، عرضه مىشد و شير خالص بىآب و پنيرهاى خيكى « 21 » و پنيرهاى پرچك « 22 » لارى و ماستهاى چربى نگرفتهء غير مختار السلطنهاى « 23 » و روغنهاى عطر گلابى خالص سنگسرى و بختيارى در
هامش
مختلف تركيب داده ، با رنگ و گل و جواهرات بدلى زينت مىكردند .
( 21 ) . پنير خيكى پنيرى بود كاملا خشك و آب گرفته مانند نوعى پنير فرانسوى ، كه در خيك پشمدار بز كه قلفتى پس از كشتن و باد كردن حيوان از دمش كشيده ، از گردنش بيرون مىآوردند . خيك پنير پوست قلفتى درآوردهى بز بود كه تميز و خشك كرده در آن پنير آب گرفتهء نيمه خشك ريخته درش را بسته منافذ تصرف هوا را در آن مسدود ميكردند ، كه پنيرش بنام پنير خيكى معروف بود با چربى كافى ، اما كمى تند و تلخمزه كه طالبان و مشتريان مخصوص به خود داشت و غالبا جهت صرفه ، فقرا از آن استفاده ميكردند و در دكانهاى بقالى بطور خرده به فروش ميرسيد .
دربارهء اين نوع خيكهاى پشمدار شوخىاى هم داشتند كه ( خيك پشمدار پنير را بهتر نگاه ميدارد ! ) .
( 22 ) . پنير پرچك لار از دهات اطراف ( لار ) و فيروزكوه و سنگسر مىآمد كه مانند كره چرب و از لذيذترين پنيرها بود .
( 23 ) . چون مختار السلطنه در زمان تصدّى حكومت خود بر روى اجناس قيمت غير عادلانه گذارده بود كسبه نيز نامرغوبترين اجناس خود را نام مختار سلطنهاى نهاده بودند كه از آن جمله بود بدترين ماستها كه آن را ( ماست مختار سلطنهيى ) مىگفتند و مرغوب آن را كه به مشتريان مطمئن مىدادند ، غير مختار سلطنهاى ، و در اينباره اين داستان از زبان والد خود كه ذكر مىشود . يكنفر از بقالى سه راه انتهاى بازار كفاشها ماستى مىخرد و چون جز رنگ ماست چيزى در آن نمىنگرد و اعتراض مىكند . بقال مىگويد ماست مختار سلطنهيى بهتر از اين نمىشود . خريدار كاسهء ماست را به نزد مختار سلطنه مىبرد و مختار سلطنه هم با چند فراش مأمور غلاظ و شداد همراه شاكى به راه افتاده بقال را وسط سهراه بازار دمر كرده تغار ماست را با شيشه اماله تنقيهاش مىكند و بقال هم كه طبع شعر داشته اين ابيات را در هجو او سروده انتشار مىدهد : -