تابوت بر سر دستها بلند مانده بود به مناسبت پيرى و جوانى او روضهى كوتاهى خوانده گريه و اشكى گرفته ، با گفتن لا إله الّا اللّه كه به دهان جمع ميگذاشت تابوت را پائين آورده با ذكر مذكور ادامه به راه ميدادند ، تا به سهراه و چهارراه و مسجد و معبد ديگر ميرسيد و چنانچه متوفى عالم و مجتهد و آيت اللّه و پيشنماز بود اين بيت ورد زبانها ميگرديد : ( رفت ز دار فنا - حجت اسلام ما ) تا سال پنجم سلطنت رضا شاه كه حمل اموات بوسيلهى دوش غدغن گرديده ، اولين اتومبيل نعشكش بنام ( گنبد برنجى ) ساخت قورخانه در اختيار بلديه و گورستان قرار گرفت !
وسيلهى جديد اتومبيل شورلت سوارى مستعملى بود كه اطاقكى مربع از چوب و تخته براى آن ساخته شده گنبد برنجى كوچكى شبيه گنبد طلاهاى امام ، امامزادهها بالاى آن نصب و درى از عقب و پاگردى در اطرافش تعبيه شده تمام آن به رنگ سياه ملون گشته بود ، كه هنگام حمل جنازه صاحب مردگان اطرافش يعنى از پاگرد به طرف پائينش را سياه پوشانيده مطابق موقعيت مرده بر چهار طرف اطاقك آن علم و كتل و بيدق نصب كرده ، دو نفر قارى ( قرآنخوان ) در زاويهء دو طرف جلوش نشسته مشغول قرائت قرآن ميشدند و اتومبيل همگام با حركت متعاقبان آهسته به راه افتاده جمعيت دنبالش لا إله الّا اللّه ميگفتند تا به گورستان ميرسيد كه تا مدتها اين وسيله دلچسب نگرديده آن را اسباب كفر و محروميت ميت از ثواب دوش و مردم را محروم از اجر و ثواب زير تابوت رفتن كه هر قدمش هفتاد هزار گناه كبيره را از آنان ميريزانيد ميدانستند و چه آه و اسفها از اينكه چرا زودتر از اين نمردهاند كه نعششان با دوش حمل شده دچار گنبد برنجى كه بجاى صداى اللّه و اكبر و ذكر خدا و رسول از آن صداى ( ترتر ) موتور بيرون ميآيد ، آن هم موتور آتشى كه جهنم را براى مرده پيشواز ميآورد نميشدند ، و اين شعرى بود كه براى آن ساخته شده بود :
دور پَهلَوى گنبد برنجى * حرفيت ميزنم از من نرنجى