كل اماكنى كه بزرگ و امامزادهاى دفن شده بود ، و قبرستانهاى دوردست مانند قبرستانهاى قم و نجف و كربلا مخصوص متمكنين و ثروتمندان كه اموات به مقصد كربلا و نجف خود را قبلا در يكى از قبرستانهاى متبرّك يا غسالخانهها امانت گذارده تا حمل به اماكن موردنظر نمايند كه از جمله غسالخانهها يكى مردهشوخانهء چهارده معصوم ، جنب دروازه شاه عبد العظيم ( ضلع جنوب غربى ميدان شوش ) بود كه دورتادور محوطهء آن را قفسهمانند غرفههائى ساخته اموات را در آن گذارده جلوش را ديوار و گل ميكشيدند و بسا كه در اثر از ياد رفتنشان همان دخمهها مزارشان شده ، خوابگاه ابديشان ميگرديد و هنوز بودند مردههائى كه در بوتهء فراموشى وراث افتاده اسكلت و استخوانهاى سالم و نيمه پوسيدهشان از منافذ و سوراخهاى گوشه كنار تيغههاى جلوى آنها نمودار بوده مردم و بچههاى فضول مانند من چشم بر آنها نهاده تماشا ميكردند ، تا هنگام خراب كردن و خيابانكشى كه جمله را به گونى ريخته در گورستان مسكرآباد به خاك سپردند ،
هامش
هم در اين مسجد در اثر همان صدا درك و معلوم ميدارد و شبانه پولها را به خارج از مسجد انتقال داده ، توسطشان تهيهء قشون ديده ، جنگ را عازم شده ، فتح مىكند و بيادبود آن واقعه برجى در نزديكى مسجد بنيان مينهد ، برجى كه در زمان ما بنام ( برج يزيد ) ناميده ميشد و مردم جهت لعن و جسارت به يزيد در آن كثافت ميكردند .
دربارهء برج طغرل داستان افسانهمانند ديگرى نيز بود بر اينكه چون طغرل شكستخورده و درمانده به اين نقطه ميرسد ، روزى از پريشانى بر روى زمين خوب و بد ، يعنى خير و شر ميكشيده ، با خاك بازى ميكرده است كه سر موئى به دستش ميرسد و مو را كشيده جلو ميرود و ته آن را بر سر حلقهاى در زير زمين مينگرد كه وصل به تختهسنگ در زيرزمينى بوده كه چندين خم خسروى در آن مملو از مسكوك طلا و جواهر بوده است كه همان وسيلهء فتح و دست يافتن مجددش به سلطنت مىشود و دربارهء ماجرايش با واقعهى بعد شعر زير كه به زبانش جارى مىشود ( چو آيد به موئى توانى كشى - چو برگشت زنجيرها بگسلد ) و در جهت پاره شدن زنجيرش هم اينكه در محاربهاى ديگر اسبش از صداى كوس و كرناى دشمن رميده ، طغرل عنان كشيده تا آنجا كه زنجير دهانه گسسته تسليم دشمن مىشود .