چشمروشنى كه بر سر نوكرها و خانه شاگردها و شاگردها و كول حمالها گذاشته شده بود از جار و چراغ و لاله و بلور و چينى و فرش و گلدان و جاجيم و پتو باز شده به دنبال هريك ساززن ضربگيرى ، عنتررقصانى ، عروسكگردانى ، مطربى ، لوطىاى ، ( حق مبارك ) گويان خود را به حياط انداخته به زدن و خواندن ميپرداختند و پرداخت انعامها « كه بايد قابل توجه و مطابق شأن دو خانواده باشد » و اجرت و اكرام لوطى مطربهائى كه بمراتب زيادتر از قيمت چشمروشنىها ميشد شروع ميگرديد .
چشمروشنىهائى كه موجب افتخار و آبروى عروس و داماد بوده باعث باليدن و تفاخرشان گرديده ، يا اسباب سرشكستگى و خفت و سركوفت و سرزنش يكى از طرفين شده ، زبان مادرشوهر خواهرشوهر يا قوم عروس را به ( ليچار ) گوئى ، مثل مطالب زير كه : كى را داشته يا دارن كه براشون چشمروشنى بفرسن ! كى بودهن كه لايق چشمروشنىشون بدونن . به لياقت خودشون فرستادهن . مطابق قابليتشان اين آشغال پاشغال ، بچه گولزنك ، يتيم شاد كنآرو فرستادهن باز بكند .
مادر زن سلام
روز سوم عروسى روز مادر زن سلام بود كه داماد و عروس به دستبوس مادر زن و مادر رفته ، مادر زن عزت ، تعارف به عمل آورده ، شربت و چاى و شيرينى جلوشان گذاشته روى عروس و داماد را بوسيده ، مخصوصا اگر داماد موفق شده بود كه عزت ، احترامش چندين برابر ميگرديد و هنگام مراجعت چيزى به نام ( رونما ) به فراخور وسع سكهاى ، ليرهاى ، يا چند سكّه اشرفى يا كيسهء كوچكى ( تومانى ) « 148 » ( پنجهزارى ) « 149 » زرد ، يا ساعت بغلى « 150 » ، يا الاغ و يابوى سوارى و
هامش
( 148 ) . نام سكهاى طلا به ارزش يك تومان .
( 149 ) . سكهاى به ارزش نصف آن يعنى پنج قران .
( 150 ) . هنوز ساعت مچى باب نشده بود ، چندتائى هم كه به مچ بعضى ديده ميشد صاحبش را خراب ميخواندند .