تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
( شمر ) را با امام حسين روبرو كرده گفتگويى ميان آنها آورده ، امام را بگودى قتل‌گاه و شمر را به سينه او نشانيده منبر را تمام بكند و چه بسيار كه با همه تقليل سخن منبر و اسب و الاغ تاختن باز نصف و زيادتر منبرهايشان مانده معذور ميشدند « در اين توضيح كه جاماندن مجالسشان باعث تعطيل حق القدم و حق منبرشان نميگرديد و كافى بود بطور ناقص هم شده خود را نشان داده ، مخصوصا روز آخر كه به ( پاكت ) « 36 » برسند ، براى دريافت ( پاكت ) مگر منبرى و واعظى كه با پس نوبتى خود خرده حسابى داشته بخواهد بزيان او كه از مجالس ديگرش باز بدارد منبر را زيادتر اشغال كرده سخن را تطويل نمايد ، يا بزرگى ، صاحبمقامى ، در مجلس حضور داشته منبر بهتر وسيعترى ايجاب كرده ، يا مدح و ثناى كسى لازم گشته ، يا ( راز و نيازى ) با يكى از مستمعان داشته باشد ، به اين نمونه كه منبر يكى از خطباى فحل بنام ( فصيح الزمان ) مىباشد .

منبر عشق

قبل از داستان فصيح زمان لازم است در حاشيه ذكر شود همچنانكه اكثريت مردم داراى محبت و اعتقاد راسخ به امام حسين بودند كه در راهش سر و جان نشناخته ، در شركت به عزاى ايشان از هيچ همدردى كوتاهى نميكردند ، جماعتى نيز وجود داشتند كه از هيچ پستى و رذالت و ناپاكى و دنائت و سوء استفاده فرو نميگذاشتند ، تا آنجا كه اين ماه را بهترين فرصت براى رسيدن به مقاصد پليد حيوانى و شهوانى و كسب فايدهء مالى و امثال آن ميدانستند ، كه از آن جمله بود اغفال زنان و دختران حتى از جانب اهالى منبر با سر دادن آوازهاى دلنشين و اشعار عاشقانه و تقديم علم و اشاره و چشم و ابرو از بالاى منبر و سر برهنه كردن و از منبر با حال پريشان ساختگى و بيقرارى و تظاهر به هيجان در مصيبت امام و پائين آمدن و ميان جمعيت رفتن و با سر انگشتان پا ، ران و كفل و اسافل زنان فشردن و خود را به حالت غش در ميان زنها و دامن طرف موردنظر افكندن و نشانى و آدرس و قرار ملاقات در چادرش انداختن و به دستش دادن و صدها شيطنت‌هاى ديگر ، و همچنين از طرف سران دسته‌ها و تعزيه‌ها و دست‌اندركاران آنها فريب پسران خوب صورت با وعده وعيدهاى
هامش
( 36 ) . پول و اجرت و حق منبر و حق القدم كه در پاكت گذاشته روز آخر روضه تقديم ميكردند .