قصاب و خياط براى شركت در آن روانه ميشوند پالاندوزها هم داخل خياطها به سلام ميروند و چون از آنها توضيح خواسته مىشود ميگويند ( ما هم اهل بخيهايم ) كه شاه را خنده گرفته مورد تفقدشان قرار داده دستور ميدهد آنها نيز جزء اصناف شناخته شده از ( شتر قربانى ) سهم ببرند . « 65 »
بازار دروازه
بازار دروازه از سه راه جنوبى بازار پالاندوزها شروع شده بميدان امين السلطان ختم ميگرديد . اين بازار از آشفتهترين و شلوغترين و شلمشورباترين بازارها بود كه اجناسش اختصاص به نوعى خاص نداشته كسبهاش نيز بكسبهء مشخصى مخصوص نميشدند ، چه مشتريان آنها روستائيان و دهنشينانى بودند كه از شرق و غرب و شمال و جنوب به آن رو آورده رفع حوائجشان از آن بازار ميگرديد ، با دكاندارهائى از ( ارقه ) « 66 » ترين افراد كه در معاملات از هيچ حيله و نيرنگ و حقهبازى كوتاهى نداشته ، در جيبكنى و كلاهگذارى ، بدذاتى را به نهايت ميرسانيدند و نقطهء مقابلشان مشتريانشان ، از سادهدلان و گوسفند صفتانى كه بسادگى در دام ميافتاده و تا راه به نقاط ديگر شهر پيدا نكرده پايشان به طرف ديگر كج نشود كسبهى آن انواع امتعه برايشان فراهم ميكردند و از اينرو بايد بگوئيم بازار دروازه يعنى بازار : بزازى ، كفاشى ، آشى ، آبگوشتى ، مسگرى ، رزازى ، قالىفروشى ، نمدمالى ، بدلىفروشى ، كلاه فروشى ، دوختهفروشى ، عصارى « 67 » ، حلوائى ، آجيلفروشى ، خشكهپزى ، بنكدارى ، توتون
هامش
( 65 ) . هفت صنف بود كه به رسميت شناخته شده برايشان كدخدا معلوم شده ميتوانستند در سلامهاى سلطانى حاضر بشوند مانند : صنف قصاب ، نانوا ، دباغ ، ماستبند ، كلهپز ، جگركى ، اصنافى كه رؤسايشان علاوه بر حضور در سلام در عيد شتر قربانى هم ميتوانستند شركت نموده از گوشت شتر قربانى سهم ببرند ، حضور و سهمى كه مايهء مباهاتشان ميشد ، و عيد شتر قربانى عيد قربان بود كه از طرف شاه ابتدا در اندرون شاهى و سپس در ميدان توپخانه شترى با تشريفات خاص نحر شده گوشتش ميان كدخداهاى مذكور و حاضران در صحنه تقسيم ميگرديد .
( 66 ) . ناقلا ، مرد رند ، زرنگ و حقهباز .
( 67 ) . روغنكشى .