مشتى قبوضات ديده باشد كيفش را بدهد پولش مشتلق . يا اين جار براى پيداكردهها ، كه هنوز در گوش نگارنده طنين مىافكند : آى ايها الناس يك بغچه كنار حوض مسجد پيدا شده هر كس صداى مرا ميشنود به ديگرى اطلاع بدهد حاج ممدلى بنكدار سه راه پاچنار خدا پدرش را بيامرزد .
حدود جار اين جارچىها در ابتدا حوالى گمشده يا پيدا شده بود تا كمكم شعاع گرفته بديگر نقاط ميرسيد ، اما در هر صورت هرچه بود از همين بازار شروع شده به همين بازار ختم ميگرديد ، از آنجا كه علاوه بر پاتوق جارچىها پاتوق گمشده پيدا شدهها نيز بود كه اول اطلاعش به اين بازار ميرسيد .
اين جارچىها در ابتدا ( خبرگزارى ) هاى دولتها بودند كه بجاى روزنامه و آگهى و اعلان و مانند آن به كار ميرفتند و اخبار مهم مانند ( متحد المآل ) « 61 » را بمردم ميرساندند و حقوق از دولت ميگرفتند و ( جارچى باشى ) رئيس آنها بود كه هنوز هم كوچهاى در بازار پاچنار بنام جارچىباشى باقى مىباشد .
در هر صورت هميشه در اين بازار ازدحامى از خر و اسب و الاغ « 62 » و يابو « 63 » و عرّ و تيز آنها و صداهاى زنگ و زنگولههاى مورد معامله و صداى چكش و ميخ و حركت و گفتگوى آيندگان و روندگان و معاملهگران و آنها كه پالانهاى خرها را بكول گرفته براى تعمير آورده ميبردند و بوى طويلهاى دربسته از باد و بول و پشكل حيوانات بود كه سطح بازار را ( تخته پهن ) « 64 » ساخته بود .
يكى از خوشمزگىها كه از اين بازار واقع شده ضربالمثلى در رابطهاش بوجود آورده بود اينكه در يكى از سلامهاى مظفر الدينشاه كه سران اصناف مهم از قبيل نانوا و
هامش
( 61 ) . فرمان ، دستور ، تصويبنامه ، حكم .
( 62 ) . تفاوت خر با الاغ اين بود كه خر را بار ميكردند و الاغ را سوار ميشدند و از نظر شناخت ، مقاوم و درشتاندامهايشان خر و پرجست و خيز و ظريف و خوش سر و شكلهايشان ؟ الاغ معلوم شده بود !
( 63 ) . تفاوت اسب با يابو نيز مانند خر و الاغ كه يابو را به گارى بسته يا گاله به پشتش گذاشته از او بار كشيده يا بارش ميكردند و اسب را سوار ميشدند . سرعت خر و يابو كم و سرعت اسب و الاغ زيادتر بود كه هم خلقتا توفير داشتند و هم براى كار خود تربيت ميشدند .
( 64 ) . پهنهاى خشكى كه براى استراحت و غلطيدن زير پاى چارپا پهن ميكنند .