ضربالمثلهاى مربوط به نعل :
( خر كريم را نعل كن ) يعنى چيزى در مشتش بگذار رد شود . رشوه دادن . ( ببر باغ نعلبنديش بكن ) اين جمله را دهاتىها به نزديكان خود در وقتى كه مهمان برايشان ميرسيد به كار ميبردند ، يعنى ببرشان باغ با ميوه شكمشان را سير كن ناهار يا شام نخواهند يا نخورند .
( يكى به نعل يكى به ميخ ) توضيحش داده شد ، كه براى گمراه كردن و دو پهلو حرف زدن به كار ميرفت . ( نه نعل نه ميخ ) يعنى نه راحت نعل ، نه زحمت ميخ . ( ميخ به سمش رفته ) يعنى ديوانه شده ، عصبانى شده . ( نعل وارونه ) يعنى به اشتباه انداختن . اين كار را سارقين و راهزنان انجام داده نعل اسبهاى خود را وارونه ميكوبيدند كه متعاقبين در رد پايشان دچار گمراهى شده رفتن آنها را آمدن و آمدنشان رفتن پندار بكنند . ( هنوز نعلش نكردهاند ) يعنى هنوز گرفتار زن و فرزند نشده است .
اما در اين بازار گاهى هم وقايع جالبى اتفاق ميافتاد كه اسباب خنده اهالى ميگرديد ، به اين ترتيب كه چون خرها را براى خريدن پالان ميآوردند و سر صاحبانشان با دكاندارها گرم كم و زياد ميگرديد از فرصت استفاده كرده با نشان دادن لب و دندان و جنبانيدن سر و گردن و يال و دم و نازك كردن گوشهء چشم توافق كرده ( احساساتى ) ميشدند ! و اينجا بود كه تا صاحب خر نر متوجه شده درصدد جلوگيرى برميآمد « 59 » كار از كار گذشته اختيار از دست بيرون شده بود و به همين مناسبت هم اين تنها بازارى بود كه زن از آن نميگذشت ، يعنى در واقع آنها را عبور نميدادند چه امكان داشت ديگر صورت و حالت همبسترى هيچ مردى برايشان دلپسند نگرديده تا سر بد سرى بلند بكنند ! « 60 »
و اما در اين خصوص تجربه نشان داده بود كه در ميان تمام خرها از همه خود اختيار سرخودتر وحشرىتر خرهاى اهل احترام بودند كه بيش از ديگر خرها مزاحم ميشدند كه اگر ماده بودند با يك علم و اشاره نرها را بسوى خود ميكشيدند و اگر نر بودند بىهيچ مقدمه به روى مادهها ميپريدند ، از آنجا كه هم خوب خورده ؛ خوب خوابيده ، كاه و جوشان به اسم نذر
هامش
( 59 ) . كار جفتگيرى نر جز با ميل و اجازهء صاحبش نبايد انجام گيرد از آنجا كه نيروى بدنى حيوان را ضعيف نموده ( سمبند ميكرد ) يعنى زير بار بسر درميآمد .
( 60 ) . گر جماع اينست كايد از خران ، بر . . . . . .