و سهم و خمس و غيره رسيده بود و هم كارشان كمتر از ديگر همجنسانشان كه راه چند مجلس سوارى داده بقيه را استراحت ميكردند ، جسارتى به پشتگرمى اربابهايشان كه مردم ملاحظهشان نموده جلوگيرشان نميشدند !
جارچى
همچنين بازار پالاندوزها پاتوق جارچىها بود كه هر كس احتياجى به آنها داشت به اين بازار رجوع مينمود و ترتيب كارشان هم كه غالبا جار حيوان گم شده ميزدند چنين بود كه اجرتى روزانه ، يا نصف اول و نصف با قول انعامى در آخر ، با نشانى و علائم حيوان يا انسان و هر چيز گمشده گرفته به راه ميافتادند و با صداى بلند جريان را اعلام ميكردند تا گمشده پيدا شده ، يا نااميد شده دست بكشند .
اين جارچىها فقط براى گمشدهها جار نميزدند ، بلكه گاهى پيدا شده را هم اعلام ميكردند از آنجا كه در دستورات شرع بود كه اگر كسى چيزى يافت كه از پشيزى زيادتر بود بايد آن را به صاحبش برساند به اين صورت كه اولا اگر آويختنى است آن را در محلى مانند جلو دكان كه در معرض ديد باشد آويخته به نمايش بگذارد و ديگر بهر كس كه برسد جريان را گفته او را مطلع گرداند و ديگر در مساجد ميان دو نماز به اطلاع عموم برساند و بهر كيفيت كه تواند اهالى را فهمانده تا آن را به صاحبش تسليم نمايد ، كه يكى از آن كارها هم جار براى ارزشمندها و قابل اهميتهايشان بود كه بوسيله جارچى انجام ميگرفت و از اين بازار استخدام ميشدند .
و اما شرايط جارچى آن بود كه بايد داراى قد رسا و صداى بلند باشد و طرز كارش به اين كيفيت كه كلاه را جلو سر گذارده دستها را به پشت كمر قلاب نموده با آخرين حد صدا فرياد برآورده مفقود يا مورد جار را اعلام بكند ، كه جار زير يكى از آنها مىباشد :
آى حلالزاده ، شير پاك خورده ، هر كى يك نره خر خاكسترى ، يال بريدهى دم حنائى ديده باشه پنج تومن مشتلق ؛ يعنى پنج تومان دستلاف به يابنده يا نشاندهنده داده خواهد شد .
يا : آى حلالزاده ، شير پاك خورده هر كس يك كيف سياه بغلى با پنجاه تومان پول و