وسيلهاى كه چون يكطرف بسته و از يك طرف باز و بسته ميشد ، در قراردادن لب حيوان و جفت كردن و بستن آن كه حالت اهرم گرفته بود چنان پر فشار و محكم ميگرديد كه لب حيوان ميان آن صورت منگنه شده ميگرفت و در آن حد درد كه حيوان در مقابل آن نه تنها مقاومت و حركت ، بلكه درد تراشيدن سم را كه گاهى از غضروف و گوشت وى نيز ميگذشت فراموش مينمود ، و تا رنج بد تراشيدن سم معلوم بشود بايد گفت چنان كه ناخنى كشيده ، يا از ته همراه گوشت گرفته شده باشد و بدتر از آن وقتى گرفتن همان ناخن و گوشت تكرار بشود ! ؟
غالبا چون نعلبندها نعل را به وزن ( كشمن ) خريده به عدد ميفروختند طبعا نعلهاى كوچكتر كه سبك وزنتر ميآمدند به پاى حيوان ميبستند و چون نعل از سم كوچكتر بود لازم ميشد تا سم را بتراشند و اگر تا اينجا در حدى كمآزار بود كه نعل با پا اندازه شده از سم تراشيده شده بود اما از اينجا كه ديگر چيزى اضافه از سم براى كوبيدن ميخ در آن باقى نمانده بود ناچار ميخ در گوشت مينشست و اين همان هنگام بود كه حيوان با همه استحكام مهار ، مهار را از دست شاگرد نعلبند كشيده پا بگريز مينهاد و ديوانهوار حركات عنيف مينمود !
از اصطلاحات اين فن كه شاگرد در اثر كوچك بودن نعل در نعلبندى مستأصل ميگرديد ، استاد كه متوجه شده بود فرياد ميكشيد ( چرا معطلى پا را بساز ) يعنى نعل بزرگ پيدا نميكنى پا را كوچك كن و چون حيوان بيقرارى مينمود و مانع كار ميگرديد داد ميكشيد ( پوزه را بدوز ) يعنى فشار مهار را زياد نما ، و چون ميخ در گوشت نشسته حيوان ( پا نميداد ) ميگفت ( نعل را بكوب ، ميخ را بكوب ) « 58 » يعنى با زدن چكش بيهوده به روى نعل حيوان را غافل كن و كارت را بكن ، يعنى ميخت را بكوب و اينها همه دليل بود كه حيوان تا چه حد بايد زجر داشته باشد ، در حالى كه بايد رغبت نيز بخرج داده جزء لذايذش بشمار برود ، همچه كه ناخن اگر درست و صحيح گرفته شود از لذتها بشمار ميآيد ، مخصوصا اگر اين كار را ديگرى براى انسان انجام بدهد چنانچه در ( مانيكور ) و اصلاح ناخن استقبال اشخاص و اتلاف پول و وقتشان در راه آن مشاهده مىشود ! و آنجا بود كه رحم و مروت كاسب مسلمان اهل احساس را به سئوال ميكشيد ؟ !
هامش
( 58 ) . يكى به نعل ، يكى به ميخ .