تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
بود كه هر درد بيدرمان از آن درمان شده ، هر سر بيسامان بسامان آمده ، هر مشكل از آن آسان گشته هر ناملايم ملايم گرديده حلّ هر مسئله مينمود و بنا به داستان زير « 110 » هم بزاز و هم رزاز و هم كفاش و هم نقاش و هم ملّا و هم قصاب و نانواى مردم بود كه تنها طريق التجايشان ميآمد . كمترين خواصش معالجهء امراض بود كه تا هر كس بهر درد و رنجى مبتلا ميگرديد او را به آن هدايت ميكردند و از فوايدش ميدانستند كه درد دندان را ساكت مىكند و درد سر را فرو مينشاند . دل پيچه را آرام ميسازد و شكم روش را بند ميآورد . پريشانى افكار و غم و غصه را از ميان برده ، دل شوره و اضطراب را دور ميسازد . اگر كسى زخم روده و زخم اثناعشر و ورم روده و هر نوع مرض در امعاء و احشاء داشت بايد از آن درمان بجويد ، و هر كس مبتلا بفشار خون و عوارض او امثال سرگيجه و چشم سياه رفتگى و غلظت خون و انعقاد خون و امثال آن شده بود بايد به آن رو آورد . سكته را موقوف و فلج را بر طرف و تنگ نفس و زكام و نزله و دست درد و پادرد و نقرس و درد مفاصل و درد بواسير و همه و همه‌ى مثل آن را بر طرف مينمود و گوش درد و چشم درد و جرب و خارش و سودا و هرچه از آن قبيل را سود ميبخشيد . از اين رو ناچار هر كس داراى رنج و مرضى بود ساده‌ترين طريق معالجه‌اش استفادهء يكى دو پك از دود ترياك ، يا ماش و عدس و نخودى خوردن آن بود كه ناچار با چند مرتبه درمان ترياكى و معتاد ميگرديد . طبيبى بود كه هر كس ميتوانست هر بيمار را به او هدايت نمايد و معالجى كه خودسرانه هر كس امراض خود و اطرافيان را با او معالجه مينمود . اگر كودك نميخوابيد آن را با ماليدن كمى ترياك به جلو بينى ميخوابانيدند و اگر گوش درد داشت كمى از آن حل كرده به داخل و
هامش
( 110 ) . زنى كه شوهر از درماندگى با او همبستر نميگرديد هر روز بهانه گرفته زيادتر مرد را به آزار ميكشيد كه نان ندارند و رخت ندارند و كفش ندارند و صاحبخانه طلبكارى مىكند و بقال و قصاب و نانوا سر بجانش كرده طلبشان را ميخواهند والّا و بلّا كه بايد طلاق بدهد . مرد كه كارش به بيچارگى ميكشد درد دل پيش يكى از دوستان ميبرد و طرف ميگويد هرطور شده با او همبسترى بكند و مرد صبح روز بعد آن زن را مينگرد كه نه تنها حرف هيچيك از مسائل گذشته را نميزند ، بلكه پذيرائى صبحانهء خوبى هم از او نموده ، به ندارى و گرفتارىهايش دلدارىاش ميدهد ، كه به صندوقخانه رفته فلان خود در دست گرفته ميگويد : قربان تو كه هم بزازى و هم رزازى و هم قصاب و بقال و نانوائى و نميدانستم !