تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
پا روى پا انداخته پيپ ميكشيد و در نصف ديگرش نسيه‌فروش كه موشها از قفسه‌هاى خالى دكانش بالا پائين و اينطرف آنطرف رفته ، عنكبوت در زواياى آن تاره بسته بود و خودش لاغر و محزون و مغموم ، سر بميان دو دست گرفته به انديشه‌ى بدبختى فرو رفته بود ، و ديگرى ( تابلو ترياكى ) بود كه پاى منقل وافور نشسته از دود سوراخ حقه‌اش دكان و باغ و آبادى و از دود دهانش خانه و اثاث و زن و فرزند و ملك و پول و همه چيز به هوا رفته بود . تابلويى در كمال حقيقت كه چه متمولينى كه در اندك زمانى در اثر اعتياد هستيشان مبدل به نيست شده ، چه جلالت مآبهائى كه شرف و حيثيت و جاه و جلال و منصبشان در حقه وافور رفته بود ، و مؤيدش اين بيت از غزلى درباره يكى از سرشناسان :
نظام دوله‌ى ما فى دو صد كرورش بود * شده سپور سر لاله‌زار اى ترياك
و اشعار زير كه درباره‌اش ورد زبان مردم و لوطى مطربها شده بود :
آى : ميدونى ترياك چه بوئى ميده بوى نسيم بهشتى * هنوز لبت بلبش نرسيده زود يله ميدى به پشتى قربون گلهاى سرخ آتشت خاصه در شب زمستون * هى بچسبونيم بس ، بهمراهش ، گل بگيم بشنفيم با دوستون :
اى رفقا منو كه ميبينين لشم * ترياكىام روزى دوبَس ميكشم خيال دارم ترياكو تركش كنم * يه مدتى زورخونه ورزش كنم عصرا برم توپخونه گردش كنم * اما همين كه به پيشش واكشم
همت اون كو كه ازش پاكشم . . .
و مطالبى درباره ترياكىها كه ميگفتند از ترياكىاى پرسيدند : اگر پانصد تومان پيدا كنى چه ميكنى ؟ جواب داد : اول دويست و پنجاه تومانش را مىدهم ترياك ميخرم ، بعد صد و پنجاه تومان ديگرش را مىدهم ترياك ميخرم ، بعد دهشاهىاش را مىدهم يك دست چلوكباب و سه شاهىاش را هم دو تا چائى قندپهلو بقيه‌اش را هم ، اى به جهنم ! آن را هم ترياك ميخرم . يكى ديگر از اسباب اعتياد مردم مخصوصا جوانها آن بود كه ميشنيدند ترياك كمر را قرص و طول مدت مباشرت زياد ميسازد ، دام فريبى كه گرفتارشان ساخته اگر يكى دو نوبت از آن متلذذ ميشدند ، بمرور كه بايد مقدارش زياد كنند ، نه تنها از صورت قبل از آن هم خارج ميشدند ، بلكه از ميل و رجوليت نيز ساقط گرديده ، اگر صاحب زن و فرزند بودند كارشان به
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 255 | جعفر شهرى باف