تلاشى ميكشاند . ديگر از مضامينى كه براى ترياكىها ميبافتند يبوست مزاجشان بود ، كه :
ترياكىاى پشت چادرى جهت قضاى حاجت بند چادر گرفته به خود فشار ميآورد كه دستش رها شده از پس ميخ چادر به فلانش نشست و نالهكنان شكر مينمود كه اگر دريد لااقل مجراى دفعش گشوده شد ، و در همين زمينه ترياكى ديگرى كه بوتهى گونى گرفته بوته كنده شده به روى مدفوعش كه پس از مرارات زياد بندانگشتى بيرون داده بود خورد و بيرون آمدهاش بجاى خود برگشت كه آهى كشيده گفت ديدار به قيامت ، و در اين رابطه از ايرج كه ميگويد : تا
سيل خون نيامد ( پشكل ) برون نيامد * چيزى شبيه باروت در ( صورتى ) محجر .
و بيچاره تنگ گرفتگان و دست به بند تنبانهائى كه پشت مستراحهاى عمومى گرفتار اين گونه جماعت ميگرديدند و در همين موارد هم بود كه جملهء زير : ( به اميد ك . . . نباش خودت هم زور بزن كمكش بكن ) به كار آمده از پشت مستراحها صدا بر آن بلند ميگرديد .
از سياستنامهء عوام
تا اين زمان هنوز انتشار اين مادهء بنيانكن از طرف دشمن در اين مملكت حمايت ميشد ، به اين صورت كه نه تنها اعلاترين آن بنازلترين قيمت بطور آزاد در اختيار همگان قرار ميگرفت ، بلكه دولتها خود نيز مشوق مردم ميشدند كه سوختهء آن را به دو برابر قيمت خود ترياك خريدارى ميكردند و همين باعث بود كه غير ترياكىها نيز ترياكى بشوند ، چه سوختهء هر حقه بطور تقريبى وجوه مصرفى ترياكشان را تأمين مينمود ، مخصوصا قهوهچىها كه چون سوختهء حقهها نصيب خودشان ميگرديد هرچه زيادتر باعث و محرك مصرف آن ميشدند .
در حقههاى سياسى از پيرمردها بود كه ميگفتند يكى از پلتيكهاى انگليسىها در هندوستان آن بود كه پسران زيبارو را برده با دستوراتى در اختيار راجهها و بزرگان ميگذاردند و چون پسران مورد آزار بىحد هنديان واقع ميشوند بصدا درآمده كه از بس بما سپوخته چيزى برايمان باقى نگذاردهاند و سركردهشان با درجه و انعام استمالتشان نموده ميپرسد ، آيا آن را كه فرو برده خارج نموده يا بجا گذاردهاند ؟ و چون ميگويند البته كه نميتوانسته بجا نهاده خارج كردهاند ، ميگويد و اما ، ما با اين خدمت شما چنانشان درسپوختهايم كه بيرون آوردنى نميباشد ! و براى ما كه ميگفتند ترياك تجويز شده بود !
همچنين درباره سياست اجنبى در مملكت تا آن حد مردم آزموده به آن روشن بودند كه