اطراف گوشش ميماليدند . اگر چشم درد داشت بهمچنين كه اطراف چشمش را با آن طلا « 111 » ميكردند و اگر تب و سردرد داشت با خوراندن كمى از آن و خوابانيدن معالجهاش ميكردند .
دواى اسهال كوچك و بزرگ كمى از سوختهء ترياك بود كه با چاى پررنگ به او ميخوراندند و دواى هر بيخوابى ، چه بالغ و چه طفل يكى دو قاشق چاىخورى تا غذاخورى ( شربت كوكنار ) كه از جوشانده پوست خشخاش درست ميكردند بود كه به او ميدادند . سرفه و درد سينه و تنگى نفس ، چه خروسك و سياهسرفه اطفال و چه بزرگ ، حب ( كيف ) بود كه از ترياك و خمير ميساختند و مسكن هر درد و خارش چه داخلى و چه خارجى ماليدن و تنقيه آن بود كه اعجاز مينمود . هر مرهم چه جهت ثبور و چه جراحات ، عفونى و بريدگى جزو اعظم او ترياك بود كه بىآن ترتيب نميگرفت و هر ضماد و انداختن همراه ترياك بود كه هم معالج و هم مسكن ميافتاد . هميشه جلو قهوهخانهها يكى دو زن با بچهى به بغل ديده ميشدند كه اطفالشان را كه به نحسى و گوش درد و مثل آن دچار شده بودند براى دود دادن كه ترياكىاى دود ترياكش را به گوش و بينى او بدمد آورده بودند و از ضروريات دوا درمان هر خانواده بود كه اگر از گل و گياه هيچ چيز در خانه نداشته باشد ، حتما مقدارى ترياك پسانداز روز مبادا نگاه بدارد ، و بهترين راه علاج رهائى از مشكلات كه اكثر خودكشىها بوسيلهء آن انجام ميگرفت .
هر كس با كسى نقار و كدورتى بهم مىرساند بهترين انتقام آن بود كه او را ترياكى نمايد و هر لش و گردن كلفتى كه در محل مزاحمت به عمل ميآورد بهترين چارهاش آن بود كه چندى او را مهمان به ترياك و نيكوترين طريق بهم ريختن كاشانهها و آشيانهها و خانواده آنكه رئيس و سرپرست او را مبتلا بترياك بكنند .
زنان و دختران منحرف زيادتر از ميان خانوادههاى ترياكى برميخاستند و اطفال و كودكان ولگرد سهل الوصول اكثرا متعلق به اولياى ترياكى ميبودند و دزد و دغلها و آفتابهدزدها و نعلين دزدها غالبا از افراد ترياكى تشكيل مىشدند .
از تابلوهاى زيبائى كه از ماسكه زينتبخش اماكن ميگرديد يكى تابلو ( نقدفروش ، نسيهفروش ) بود كه در نصف اين تابلو نقدفروش در دكان پر و پيمان خود چاق و فربه نشسته
هامش
( 111 ) . اصطلاح طبى ماليدن .