مقدمات ترقياتش هم از خانه شاگردى به رياست فراشخانه و حاجب الدولگى رابطهاى بوده كه با مهد عليا داشته ، به اين صورت كه روشن نيست در رسيدن به ريش صورت را بند مىانداخته يا واجبى ميگذارده كه خواجه ( خصى ) معلوم شده به پيشخدمتى مهد عليا در ميآيد و همين خصى كه گويا ساختن چنان چهرهاش هم به مكر و حيلهء خود مهد عليا بوده ، در زمانى كه لازم بوده ناگهان مرد و صاحب ريش و سبيل و هيبت و صولت ميگردد ! و لقب حاجب الدولهاىاش هم از زمان بىريشىاش بوده كه فاقد مردى ! و ميتوانسته حجاب و حاجب حرم و نواميس شاه ، از جمله مادر مكرمهاش باشد ! !
همچنين در قسمت ( خصوصيات حاجب الدوله ) سخنى از تعويض متهمان گذشت كه مجمل گذاردن آن پسنديده نيامده نمونهء آن واقعهء زير مىباشد :
وقتى محكوم به اعدامى را پولى گرفته آزاد ميسازد كه ناصر الدينشاه فرداى آن روز برحسب اتفاق يا از جهت گزارش كه در آن مورد به او رسيده بوده غفلتا زندانيان را طبق شماره طلب مىكند كه ناچار حاجب الدوله عملهاى را با تطميع يك مزد تمام براى يك ساعت كار با خود برده و تا رفع خطر احتمالى از او نيز نموده باشد به آخرين زندانىاش زنجير نموده بحضور شاه ميبرد و شاه يك يك را از نظر گذرانده ، آخرين يعنى همان عمله را حكم سر بريدن ميدهد و چون به محل اعدام ميرود ميرغضب كه واقف جريان بوده با دلسوزى از عمله ميخواهد گذشته خود را كه موجب چنين بليه برايش شده شرح بدهد كه ماجرا بدون حكمت نميباشد و عمله اقرار به قول پسر عمويش مىكند كه بخاطر پولش در فلان تاريخ او را در خواب سربريده فرار كرده است . و اما چون جريان بسمع ناصر الدينشاه ميرسد و از او سبب اينكه چگونه از ميان آنهمه زندانى او را مستحق مرگ دانسته فرمان كشتن داده است ؟
ميفرمايند ! از آنجهت كه تنها همان او بود كه وقتى از برابر من گذشت ديدم سر نداشت و تن بىسرش عبور مينمود ! ! « جل الخالق » !
البته اينها همه ساختههاى كلاهسازان خود حاجب الدوله و بادمجان دور قاب چينهاى دستگاه و تشكيلات بوده تا جناياتشان لباس حقانيت و برائت پوشانده ، از وجود دست خدا و انتقام معلوم بكنند ، و گرنه اصل همان كه چنين افعال جزء امور عاديشان بوده سنگين و دشوارىاى نداشته بايد با آن پايههاى تيمچهها و دالانها و كاروانسراها بالا برود و جهت رفع حرف مردم هم كه ناگزير دهن به دهن ميشده برايش چنين جعليات درست بكنند .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 228
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٢٢٨