در هم كوبيده شده مصلحتشان چنان حكم نمود كه بفهمند ، هر سخن جائى و هر نكته مقامى دارد و حاليشان شود همه آن بازارهائى را كه دستور بستن ميگرفتند بخاطر همين بود كه همشاگرديشان يعنى رضاخان بسر كار بيايد و همين كارها را انجام بدهد و شاگرد بايد اگر استاد دستور ميدهد با همشاگردى موافقت داشته باشد و عقل و ديانتشان ! چنان حكم نمود كه با ورود اجناس خارجى كه اسم رضاشاه داشته باشد و با سفارش عكس و تصوير و عكسبرگردان و اسم و رسم پهلوى كه به آنها چسبانده شده باشد به مقابله و مبارزهاش برآيند و قفسهها و ويترينها و جعبه آئينههايشان پر كنند از ظروف و لوازم التحرير و پارچه و ملبوس پهلوى نشان و خرازى فروشهايشان كه پروپاى خانمها را با ( تنكه پهلوى ) « 67 » بپوشانند !
تيمچه حاجب الدوله
تيمچه حاجب الدوله كه هنوز هم در پائين بازار بزازها نزديك چهار سوق كوچك به همان نام شناخته مىشود ، از تيمچههاى معتبر بود كه از چهار طرف درهاى متعدد ببازارهاى چهارگانهء بزازها و كفاشها و امين الملك و بازارچه امامزاده زيد داشت كه بلورفروشها و شكستنى فروشها در آن سكنا داشته و تنها مركزيت بلور ايران كه از همه جا به آنجا رسيده از آنجا بديگر نقاط مملكت توزيع ميگرديد .
اين تيمچه با خرج حاجب الدوله يكى از جبابره يعنى رئيس فراشخانه زمان ناصر الدينشاه ساخته شده بود كه بيچاره صاحبش ! مانند ديگر همكاران و همطرازان كه دالان امين الملك و تيمچه صدر اعظم و ديگر تيمچهها و كاروانسراها را ساختند . آن را با عرق جبين و كديمين ! يعنى با پهن پازنى و خشت مالى و پسانداز روزى يك شاهى صد دينار ! بالا برده از آن رفاه مشتى كسبه و تاجر و عيالمند رضايت و خاطر خدا را خواسته بود ! البته و صد البته كه يك شاهى پول دزدى و دغلى و حلال و حرام و تعدى و تجاوز و زور و فشار و
هامش
( 67 ) . بقول امروزى شرت . تنكهاى بىسابقه كه فقط به مقدار نصف كف دستى عورت زن را ميپوشاند و چقدر هم بازار پيدا كرده مورد توجه قرار گرفت .