بطوريكه اشاره شد فروشندگان اين بازار را قيافههاى متضاد تشكيل ميدادند كه زنها را فروشندگان سبزه دميده و نوخطان ببلوغ رسيده ، همراه لطف بيان و سحر زبان و لبخند و شوخى و مزاح فريب ميدادند و مردها را ريشدارها و قبادرازها و عرقچينبسرها و كله تراشيدههايشان با داغ پيشانى و گرداندن تسبيح و ذكر و ورد و صلوات و قسم و آيه و مطالب حاضر كردهء مخصوص به خود اغوا ميكردند . از اين گونه قسمها كه مثلا پارچهء نخى را بجاى پشمى به مشترى ارائه كرده و ريش را بدست گرفته قسم بخورند كه ( پشم ) مىباشد و قطعه سنگى را كنار قفسه گذارده ، صبح بصبح بوسيده بگويند به ( حجرى ) كه بوسيدهام و روى ناخن شستشان حضرت عباس نوشته شست را به طرف قبله دراز كرده قسم ( به اين حضرت عباس ) ! بخورند ، و نهانىهايشان ! را در نظر گرفته بگويند بجان سه فرزندشان و يك فرزندشان ؟ را با دست خودشان بگور گذاشتهاند اگر دروغ بگويند و از اين قبيل و هر كس را بفراخور حال خود گول بزنند ، تا آنجا كه اين حيلهگرىها را درباره خدا و پيغمبر نيز به كار برده ، تا از زير بار خمس و زكات و حقوق خدا نيز شانه خالى كنند ، مثلا پرداختىهاى خود را در ميان سبدى خرما يا توپى پارچه گذاشته آن را پيش عالم ببرند كه پرداختى امسالشان همين سبد خرما يا توپ پارچه مىباشد و دو مرتبه آن را از عالم خريده برگردانده پولها را درآورند و قبض رسيد و تسويه حساب دريافت نمايند و از اين قبيل حقهبازىها كه شايد ضرب المثل ( آنكه با مادر خود زنا كند ، با ديگران چهها كند ) بهترين صورت معرفيشان ميبود .
همچنين همين بازار بود كه چرخ سياست مملكت را ميچرخاند و پولهاى كلان كه از جانب « ارباب و صاحب ؟ » ميرسيد اول از اين بازار شروع به تقسيم ميگرديد و همين بازار بود كه بسته و باز بودنش تأثير كلى در وضع دولتها و حكومتها داشته ( وا محمد ، وا عليّا ، وا دينا ، وا قرآنا ) ى مردم اين بازار بود كه شهر و مملكت را بآشوب ميكشيد و شاه و وزير عوض مينمود و كسبهى همين بازار بودند كه حقوقها و وظيفهها و مستمرىهاى مخفيانه از دولتها و سفارتخانهها داشته جاسوسى مردم و تبعيّت دستور بيگانه ميكردند و همين بازار كه گوسفند امام رضا را تا چاشت نچرانده ، چندانكه وظيفهاى قطع و پولى كه بايد نميرسيد سر مخالفت برداشته از ولينعمت رو برگردانده به ارباب جديد ميپيوستند ، و مردم اين بازار بودند كه گوئى بىايمانى و عدم عقيده با خونشان عجين شده ، پاىبند هيچ مذهب و آيين و كيش و عقيده نميبودند و مردم همين بازار بودند كه هنگام صلات نماز را در صف اول جماعت
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 223
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٢٢٣