سيّدها بسر ميگذاشتند . چهارم عمامهى روضهخوانها و وعاظ سالمند كه باز به نسبت سيادت و غير آن سفيد و سياه بود كه باندازههاى مختلف بمناسبت اسم و آوازه و شأن و مقام سر گذارنده و طبق سليقه و خواست و سفارش در اندازههاى متوسط و محكم ، كه موقع روضه و وعظ و هيجان سخن قابلبردار و بگذار باشد تهيه ميگرديد . پنجم عمامه روضه خوانهاى جوان مورد توجه پامنبرى كه بسى زيبا و با پيچ و تابهاى مخصوص تاجدار كه جلو آن را مثل دستمال جيب كت گوشهاى از پارچه ، آن را جقه مانند بالا ميآوردند پيچيده ميشد ، و بعضى كه به پائين اين جقه سنجاقى از ياقوت يا زمرد زده آن را نظرگير و قابل توجه ميساختند .
ششم عمامههاى علما و مراجع واقعى و عمامههاى عالمنماها و مراجع ساختگى و دربارى كه اولىها چيزى سادهى سبك شوريده و در كمال بىاعتنائى بسر داشتند و دسته دوم كه هرچه قطر عمامه را بزرگتر ساخته ، در حدى كه از بعضى با زاويهء شانههايشان برابر و از بغل فردى بالغ متجاوز ميگرديد ، و بخاطر سبكى برايشان نازكترين و سبكترين پارچههاى پنبهاى انتخاب ميشد كه خود بر روى عرقچين سفيد و هرچه سستتر و پف آلودتر ميبستند . عمامههائى براى اين گونه افراد سابقهء ديرينه داشته ، تا آنجا كه شاعر نازكبين صائب را محرك سرودن بيت زير كه ميگويد :
( گر به عمامه كسى كوس فضيلت ميزد * گنبد مسجد شاه از همه فاضلتر بود )
مىشود . افرادى كه هنگام عبور از معابر نيز دست خود را از آستين عبا براى بوسيدن بيرون ميگذاشتند ، هميشه مشتى جيرهخوار نيز همراهشان بودند كه براى تحريك مردم به بوسيدن دست ايشان ، هر از چند قدم يكى يا چند تنشان به تفاريق جلو آمده دستشان ميبوسيدند و بعضى كه با داشتن همراهان و جيرهخواران زيادتر و كثرت دستبوس كه هر دو دستشان بيرون ميگذاشتند ، و جهت جلوهى وجود و گرمى بازار هر ده بيست قدم جلوشان صلوات فرستاده ( بر جمال محمد صلوات ) ميگفتند ، و باشد كه بيت
( مبوس جز لب ساقى و جام مى حافظ * كه دست زهدفروشان خطاست بوسيدن )
حافظ نيز نظر به اسلاف اين جماعت ميبوده .
بارى عمامههائى كه به نسبت موقعيت و سفارش از خود پيچ بزرگ ، تا استاد پيچ از بيست و يك ترك تا شصت ترك پيچيده شده كه عاليترينشان از استاد پيچها شصت ترك