ميخواندند و وقت كارهاى خلاف ( اول كسى كه لاف محبت زند منم ) بوده عرق را در سماور و شراب را در قورى ميخوردند و . . . ؟ ! مردمى شتر گاو و پلنگ كه به هيچ چيزشان اعتماد نبود مرغانى كه هم داخل سفرهى عزا رفته و هم شريك عروسى خانه ميگشتند و افرادى كه در جائى ( داريه و دنبكزن و در جائى زينب و كلثوم خوان ميشدند ) . « 65 »
در هر صورت اين بازارى بود كه پيشقراول نهضتها و مخالفتها به حساب آمده بستن و باز كردن آنها بود كه بديگر بازارها و ساير نقاط سرايت كرده در كمتر از يكساعت امور كسب و كار و تجارت و دادوستد را مختل مينمود ، چنانچه ساير خصوصياتشان به كسبهى ديگر بازارها نيز سرايت كرده بود ، كه از آن جمله بود بستنهاى تاريخى بهم زدن امتياز تنباكو از طرف ناصر الدينشاه با انگليسها و بستن بازار در طلب مشروطه و لغو قرارداد 1919 وثوق الدوله و عزل محمد عليشاه و احمدشاه و سربازگيرى براى جنگ با وهابىها كه در مطلب ( فيشرآباد ) موضوعش گذشت و مخالفت با جمهورى ( مادين نبى خواهيم - جمهورى نميخواهيم ) و مخالفت با كاپيتولاسيون « 66 » و الغاء ( قرارداد دارسى ) و بازار بستنهاى در مرگ علمائى مانند ( حاج ملا على كنى ) و ( آشيخ عبد الكريم حائرى ) و ( آسيد حسن اصفهانى ) و ( حاج آقا جمال ) - ( رفت ز دار فنا حجت اسلام ما ) جهت نشان دادن هيبت و سطوت و قدرت و اجتماع و پيوستگى خود به دولتها و مانند آن در اين توضيح كه تنها بازارى كه خارج از تحريك و آنتريك و به اراده شخص بازاريان بسته ميشد بازارى بود كه در مرگ علما و بزرگان بسته ميشد ، كه آن نيز نوعى سياستشان بود كه پشتوانهء حمايت علما داشته باشند و بقيه از جانب انگشت خارجى يا داخلى كه به آنها ميرسيد ، از آنجا كه بازارى جماعت بود و پول و ( هيچ گربه بخاطر خدا موش نميگرفت ) و هيچ بازارى بخاطر مفت و بدور از منفعت تعطيل نمينمود تا زمان برداشتن عمامهها و اتحاد شكل كه پيوستگى و قدرتنمائىهايشان در بكرسى نشاندن حرفهايشان با بازاربستنها ، با ديوار كشيده شدن جلو دكاكينشان بدستور رضاشاه و دستگيرى و حبس و جريمهى سرانشان
هامش
( 65 ) . نظر به كنايهء ( نه به آن داريه و دنبك زدنت - نه به اين زينب و كلثوم شدنت ) كه مطربها ( هنرپيشه ) ها را در بر ميگرفت .
( 66 ) . قراردادى كه دولت در صورت تخلف اتباع خارجى را اگرچه مرتكب جنحه و جنايت ، نميتوانست مأخوذ داشته بمعرض محاكمه و مجازات درآورد .