بود كه منبرىهاى خوش سيماى پر مريد بسر ميگذاشتند و اين همان عمامه نيز بود كه نرخ حق القدم و حق منبر را بمراتب بالا برده ، در معابر سيل سلامها بطرفشان سرازير و مشتاقان را به بهانهء استخاره و پرسيدن مسئله بسويشان كشاله مينمود و در مهمانيها كه صدر مجالسشان نشانيده بسا فوايد مىرساند .
بازار بزازها - بازار بدذاتها
بازار شمالى جنوبى ديگرى بنام بازار بزازها از ( چهار راه صرافها ) يعنى مقابل كوچه تكيه دولت ( تلاقى بازار عطرفروشها و بازار مرغىها و خيابان جبّاخانه و بازار بزازها ) به طرف جنوب تا بازارچه حاج قاسم بود كه ابتدا يعنى قسمت شمالى آن را بزازها اشغال كرده بودند كه به ( بازار بدذاتها ) مشهور شده بود و وسط آن بنام بازار ( چهار سو كوچك ) و پائينترش باسم ( بازار امامزاده زيد ) و دنبال آن ( بازار امير ) و پائينترش بازار ( باغ ايلچى ) و بعد از آن ( بازار عباسآباد ) تا ببازارچه حاج قاسم كه حد نهائيش بود ميرسيد و با يك پيچ به طرف مغرب و پيچى به سمت جنوب منتهى به ( دروازهء نو ) يعنى قديمىترين دروازهء شهر ميگرديد .
در بازار بزازها انواع قماش و پشمىجات از چيت و چلوار و ململ و مشمش و كرباس و متقال و كتان و آغبانو و وال و دويت و شال و ماهوت و فاستونى و گاواردين و پارچههاى زنانه از زمزم و كريشه و اطلس و حرير و مخمل و كربدوشين و تور گرد آمده بود كه در توپهاى بسته پاى جرزها ميله شده ، داخل دكان روى هم و در قفسهها جاى گرفته بود و پاى هر دكان يكى دو نفر ريشدار و بيريش كه بمشتريان ( بفرما ) زده به زور و سماجت مردم را بدكان ميكشيدند ، به اين حساب كه مردها را ريشدارها و عرقچين عمامه بسرهايشان و زنها را جوانها و بىريشها و خوش چم و خمهايشان صدا ميزدند و اين همان بازار بود كه هركس هرچه بهر قيمت اگرچه به ثلث قيمت و كمتر خريده بود باز مغبون گرديده بود و حساب و كتاب فروششان بسته بسر و وضع و زيركى و سادهلوحى مشترى بود كه از چه راهى وارد شده ، به چه طريق كلاه بسرش بگذارند كه : ( خدايا تو شبرو به آتش مسوز - كه ره مىزند سيستانى بروز ) صادق رفتار و كردار كسبهء اين بازار ميآمد .