تناسب و ارزش و با پارچههاى اعلا يا از نوعى كه چيزى بهم كشيده به صورت عبا درآورند ، همچنين عباهاى متعالى كه با دقت تمام و اسلوب صحيح دوخته ، آستر و سجاف و نوار و قيطان و زردوزى و شرابه ، منگولهدوزى ميكردند ، عبائى كه اگر بدوش كاسب انداخته شده بود ميتوانست با آبروى آن اجناسش را تا تومانى يكى دو قران گرانتر بفروشد و اگر بر دوش ( داش ) و ( لوطى ) و ( يكّه بزن ) افتاده بود از معتمدين و معتبرين ميگرديد و اگر به كولفكلى ، شيكپوش و اهل دل و آقامنش و پول خرجكن و اگر همراه آن كسى عرقچين نيز بسر نهاده جلو ريش را نيز رها ساخته بود از مؤمنان و اهل الله و اتقيا و خيرخواهان و خوبانديشان شناخته ميشد و اگر با عمامهاى همراه بود و نعلينى نيز به آن اضافه شده بود صاحبش در زمره علما و اهل علم و منبر و روحانيون بشمار ميآمد ، تا آنجا كه اگر جهود و گبر و نصارى آن را ميپوشيدند ، از كفر و الحاد رهيده ، جديد الاسلام و واجب الاحترام معلوم ميشدند ، و عبائى كه موجب اعتبار افزون و حرمت چند برابر ميگرديد و در كل ، عبا بالاپوشى كه در زير آن مؤمن رحل و قرآن و بياض دعا و مطرب تار و تنبك و سنتور و كاسب نان و گوشت و ميوه و ديزى و فاسق مى و مسكر حمل مينمود .
مولوىپيچى - منديلپيچى
عمامهپيچى ، نيز شغل ديگرى از مشاغل بازار عبادوزها بود كه عمامهپيچها در نصفهى دكان عبادوزها يا مستقلا در دكانها يا بالاخانههاى اختصاصى كار ميكردند .
عمامههائى كه آنها پيچيده ترتيب ميدادند ، اول عمامههاى كم حجم ظريف سفيد و سياه بود كه طلاب و بچه علما ( آقازادهها ) بر سر ميگذاشتند . دوم : عمامه شير شكرى كه از پارچههاى ( شير پنير ) يزدى كه بر دور فينه « 63 » هاى سفيد يا سياه پيچيده ميشد كه آن را بازارىها و عاقل مردها و تجار بسر ميگذاشتند . سوم : ( منديل ) « 64 » كه بر روى فينههاى سبز يا سرخ از پارچههاى سبز و سفيد و سياه « بمناسبت سيادت يا عدم آن » پيچيده شده ، نوحهخوانها و بچه
هامش
( 63 ) . كلاهى استوانهاى از جنس نمد با رنگهاى سياه يا قرمز با بالايى به نسبت دهانه جمعتر و طاق تخت با منگولهاى كه از وسط آن به بغلش آويخته و دوخته مىشد .
( 64 ) . منديل ، آنچه كه به شكل عمامهى كوچك به دور فينه مىبستند از رنگهايى مغاير با رنگ فينه .