تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
اينه د بخورى گدا بشى ! « اين را هم بخورم گدا بشوم » ؟ ! و با همه دارائى از ترس گدا شدن تا بود بگدائى و بدتر از آن گذراند و وقتى هم كه مرد چون وارثش دولت بود و وصيتى ننوشته بود نعشش با جمع‌آورى پول همسايگان به خاك سپرده شد .

بازار عبادوزها

ديگر تكه بازار كوتاهى ، شمال جنوبى از وسط بازار دوخته‌فروشها ببازار مرغىها و خيابان جبّاخانه بود كه بازار عبادوزهايش ميگفتند . امروزه مدخل شمالى آن را بستنىفروشى و آجيل‌فروشى اشغال كرده ، بقيه‌اش در اختيار زنانه‌فروشها درآمده است . بازارى مخصوص عبادوزها و مولوىپيچ‌ها از آن جهت كه شغل اين دو نيز مربوط به كار دوخته‌فروشها ميگرديد . عبادوزى از مشاغل ارزنده و كارهاى پر اجرت بود كه عبا آبرو و اعتبار و شخصيت مرد به حساب ميآمد ، از آن خاطر كه بر هر مرد بود كه عبائى براى دوش يعنى لباسى عيب‌پوش داشته باشد . عبا حافظ اسرار و ستار عيوب و پوشش معايب مرد بود كه با پوشيدن آن هر نقص و عيب البسهء زيرين او را ميپوشانيد و ميتوانست در زير آن هر جنس و شىء مكروه ممنوعى را پنهان ساخته حمل و نقل بدهد ، با ساير خصوصيات ديگرش كه در سفرها فرش زير پا و هنگام خواب بالاپوش و در سرما و گرما حفاظ و حايل و در كوچه و بازار حضور و انظار مؤيد تشخّص و نمودار صلاح و فلاح و وقار و اهميت و ايمان و تقوايش بشمار ميآمد در جمله ( ظاهر الصلاح ) و كلام ( در ظاهرش عيب نميبينم ، در باطنش غيب نميدانم ) در منزله‌اى كه چادر براى زن و در حدى كه بعضى بىتنبانى را بهتر از بىعبائى ميدانستند ، چه بىتنبانى را عبا ساتر ميآمد و بىعبائى را شلوار عيب‌پوش نميگرديد ، و از اين‌رو بود كه شغل عبادوزى نيز از مشاغل معتبر به حساب ميآمد كه عالى و دانى به آن محتاج ميبودند . عبا به انواع و با پارچه‌ها و دوخت‌هاى كم ارزش و پرارزش و كم‌كار و پركار و جنس‌هاى كلفت و نازك و تابستانى زمستانى و بهاره ، پائيزه بود كه از نازك‌ها بهترين آنها عباى ( نجفى ) و از كلفت‌ها نيكوترينشان ( نائينى ) شناخته شده بود و دوخت و دوزهاى با