به اين جمله كه فلانى ( بندش يا بند تنبانش شل يا سفت ) مىباشد ، بند تنبانى كه اگر در داخل شلوار رفته بود و پيدا نبود ، دليل نجابت و عفت و پاكىدامن صاحبش بود و اگر آويخته و بيرون افتاده بود نشانه آن بود كه اگر پسر مزلّف شوخ و شنگ بود قابل دست آورد و ابتياع و اگر مرد و شيكپوش ، اهل عشرت و زنباز و راهنمائى كه زنها مىتوانند به او توجه نموده انتظار داشته باشند از نوع اعلا و رنگين زينتدار اين بند تنبانها زنها را نيز به كار ميآمد كه با آرايشهاى زيادتر و اسبابى جالبتر مثل زنگولههاى كوچك طلا و نقره كه به آن ميآويختند شلوار و محتويات درون شلوار را جالىتر ساخته دلربائىهاى فزونتر ميكردند .
بند تنبان باز حرفهائى درباره عفت و پاكدامنى داشت كه مثلا ( بندش به حرام باز نگشته ، يا بندم جز بحلال باز نشده است ) و از اين قبيل و همين بند بود كه اگر همه اعمال شهوانى و حرام انجام شده اما او باز نشده بود ، در اين معنى بود كه عمل خلافى انجام نشده است و اگر باز شده بود انجام و توبهى در رابطهاش شكسته شده بود ، و به اين خاطر بودند افرادى كه بخاطر نگاهدارى توبه دست به بند نزده ، از طريق همان پاچههاى گشاد عمل ميكردند از جمله كربلائى مراد على بنكدار كه همه شب جمعههاى كوچه قجرها و چاله سيلابىاش ترك نشده هنوز معتقد بود توبهاش شكسته نشده عهدش با امام رضا استوار مىباشد !
البته هم كه سواى آن جهت ادرار و تخليهء خود خارج از منزل كه بايد كنار و گوشه معابر انجام و با گذشتن يكى و رسيدن نفر ديگرى تمام بشود جزء آن نبود كه بايد چنان پاچه شلوارهائى داشته باشند .
در هر صورت اجناس بازار دوختهفروشها البسهاى بود كه نخريده شكافته و نپوشيده پاره شده ، مگر آنكه قبل از استفاده آنها را دو مرتبه به زير چرخ انداخته تمام درز و چاك و سجافهاى آن را دوبارهدوز بكنند ، مخصوصا از آن اطفال كه هرگز بدون دوبارهدوز شدن قابل استفاده نميگرديد و شلوارهاى آنها را كه بايد حتما خشتكهايشان را مرغك « 59 » داده فراخ و تكمهء جاتكمهاىهايشان را كه دوخت و دوز مجدد نمايند .
و اينها بود قيمت امتعهء آن بازار تا پيش از پيدا شدن كت و شلوار : يك پاپوش يعنى
هامش
( 59 ) . مثلث ميان خشتك .