بازار سرّاجها
بعد از بازار مسگرها كه ديگهاى بيست منه و ده منه « 27 » و كوچكتر و كوچكتر را تا كماجدان « 28 » پنج سيرى پاى جرزهاى دكان ميله كرده ، در و ديوار دكاكين خود را با آفتابه و مشربه و لگن و طاس و دولچه و باديه و بشقاب و سينى و مجمعه و ساير ظروف سفيد كرده و سفيد نكرده تا قهوهجوش و وسمهجوش « 29 » زينت ميكردند و بازار زرگرها كه پشت شيشهء جعبه آئينهها را سيم نازك برنجى كشيده ، گوشواره ، النگو ، طوق ، گردنبندها را ميآويختند بازار سراجها بود كه چون هنوز حرف مس و خصوصيات آن تمام نشده بقيه مطالب آن را به اتمام رسانده به بازار سراجها ميرويم تا آنزمان مردم هيچ ظرفى را مانند ظروف مس قابل اعتنا نميدانستند كه هم رافع حاجت به حساب ميآمد و هم كارگزار زمان فقر و ندارى بود كه ميتوانست به پول برسد ، چنانچه مثلى داشتند كه ميگفتند : آفتابه و لولئين « 30 » هر دو يك كار ميكنند اما موقع گرو گذاشتنشان معلوم ميشوند و عقيدهاى كه ميگفتند : زن بايد دختر و فرش قالى و ظرف مس باشد و ظروف ديگر را اگرچه بهترين بلورها و چينىها قابل اعتبار و پشتوانه نميدانستند كه ميگفتند : شكستنى اسمش روى خودش يعنى براى شكسته شدن و چيزى كه مايهء ( آخ ) باشد قابل صرف وجه نميباشد و در اين زمينه باز داستانى از كريمخان زند داشتند كه آن را مؤيد نظر خود ميديدند :
هامش
( 27 ) . ديگهاى بزرگ را حلقهدار ميگفتند و مخصوص مهمانىهاى بزرگ و نذرىهاى كلان بود كه ده تا بيست من برنج را يك جا درآورد .
( 28 ) . ديگچهء كوچك .
( 29 ) . پيالهاى لب كنگرهء كوچك كه در آن وسمه جوشانده براى سياهى و قوت به ابرو ميگذاشتند - داشتن ابروى سياه پرپشت درشت از نشانههاى زيبائى زن بود كه پرى و زيادى آن را بايد بهر صورت حفظ نمايد و وسمهجوش از لوازم توالت هر زن بود كه بايد داشته باشد : صفاى خانمان آب است و جارو - صفاى جونه زن چشم است و ابرو .
( 30 ) . آفتابهاى از گل پخته .