پارچه و كفش و جوراب و لباس و عطر و ادكلن و مثل آن مصرف داشته ميتوانست دل هر سختدلى را رام گرداند و اسبابى كه در هر مناسبت كارساز گرديده قابل و لايق پيشكش زن و معشوقه و نامزد و يار و محبوب ميآمد . « 25 »
غير از زنها مردها نيز به طلا علاقمند بودند ، يكى از جهت مالى آن و ديگر از جنبه طبى و خاصيتش كه ميگفتند ديدن آن سوى چشم را زياد مينمايد و مكيدن آن تقويت قلب مىكند و داشتن آن تشويش خاطر را دور ميسازد ، چنانچه اطبا نيز خوردن محلول آن را در امراض قلب و جگر مخلوط با دوا يا ساده تجويز ميكردند . همچنين از هفت شيئىء جالى بصر مانند : آب زلال . سبزه . قرآن . ماهتاب . ملاقات عالم . روى زيبا ، در آخر هم طلا بود كه از ديد چشم زرگرها و مشتاقان آن تجربه شده بود ، اگرچه اين بسته به طلا نبوده نوازشكنندهى هر عضو تقويتكننده و نيرورسان به آن عضو مىباشد .
ديگر چشمتنگى و عدم گذشت مردم اين صنف بود كه سر و كارشان با مثقال و نخود و ماش و قيراط و ذره و كمتر از ذره بود كه اقتضايش اندكبينى و لئامت مينمود در اين نمونه كه هرگز حتى خاك و آشغال دكانشان بيرون ريخته نميشد مبادا ذرهاى طلا يا نقره داخل آن شده باشد ، كه هر صبح آن را جسته در آخر نيز در كنارى دسته كرده ماه به ماه به كليمىها براى ريگشور ميفروختند ، از اينرو سپور بازار بزازها هم از بدبختترين سپورها بود كه هرگز از آنجا كه خدمتى نتوانسته بود انجام دهد و خاكى نبرده بود چيزى هم نميتوانست عايد داشته باشد .
چون حقه و تقلب زرگرهاى تهران بر همه كس آشكار و دهان به دهان گرديد و كارشان بكساد انجاميد و مردم جهت خريد به طرف شهرهاى قم و مشهد و كربلا و نجف كه كمتر تقلب در كارشان بود رو آوردند ، حيلهى ديگر انگيخته فروشندهها كه تا اين زمان خود صاحب دكانها بودند و با ريش بلند و عرقچين و عمامه و تسبيح و داغ كردن پيشانى با مهر يا ته استكان داغ كرده و عبا و قبا مشتريان را اغفال ميكردند ، جا به دكاندارها و فروشندههاى جوان خوش بر و روى نيكو سر زلف و لباس زنپسند سپرده خود نظارت را به عهده گرفتند ،
هامش
( 25 ) .خواهى كه دل دلبر تو نرم شود * بىپرده برون آيد و بىشرم شود
زارى مكن و زور مزن زر بفرست * زر بر سر پولاد نهى نرم شود .