زرگرهاى متدين عرقچين بسر از آنها گرفته مقدارى مس و سرب و قلع و لحيم تحويلشان ميدادند و موقع حاجت يا تعويض كه مراجعه ميكردند ، با كسر وزن و كسر اجرت ساخت و كمى عيار چيزى هم آنها را بدهكار ميكردند ! از اينجهت اين صنف چنان به ناراستى و عدم درستى و صداقت معلوم شده بودند كه در رسالههاى دينى حتى وضوئى كه مسحش با تكيه به ديوار زرگر دادن كشيده شده بود باطل و نماز با آن وضو را باطل و واجب به اعاده ميدانستند . و به همين حساب بود صورت كار جواهرسازها كه سنگ و شيشههاى بدلى را با تبانى با هم بجاى اصلى فروخته و در تعمير و تعويض آنها هزار گونه تقلبات به كار ميبردند ، كه كمترين آنها عوض كردن نگينهاى كوچكتر با بزرگتر مشترى بود كه در چند عوض و بدل مثلا نگين يك قيراطى برليانشان تبديل به چند قيراطى ميگرديد !
تا اين بود كه كمكم زنها از خريد طلاجات ساخته سرخورده به مسكوك اشرفى و امپريال و ليره و پنجهزارى و تومانى رو آوردند كه آنها را وسيله زينت خود قرار دادند ، اما در جهت كلى يعنى در جنبه مالى و دارائى و پسانداز برايشان تغييرى حاصل نگرديد كه صنف زرگر ( گربهء مرتضى على ) « 6 » بود كه از هر طرف پرتش ميكردند ، چهار دست و پا پائين ميآمد و از اين راه بهتر ميتوانستند سودمند گرديده بهره ببرند كه بجز بست و بندها و گير و قفلهائى كه به سكهها داده آنها را سنگين و اجرت ساختشان را زيادتر ميساختند ، سكههاى تقلبى نيز ضرب كرده آنها را بجاى مسكوك اصل فروخته ، داخل زيورآلات ميزدند . مسكوكى كه بطنشان مس و قلع و رويشان را با نازكهاى طلا ميپوشاندند ، اما در هر صورت طلا براى زن دلخوشى و دلگرمى و پشتوانه و همه چيز بود كه فقط با او بود كه دل سنگش نرم شده بهر طرف مسوّق و بزندگانى اميدوار ميگرديد و از اين زمان هم بود كه صورت پيرايههاى آنان كه تا اين دوران گوشواره . آويز مرواريد . « 7 » تخته پنجره . « 8 » خوشه انگورى . « 9 » زنگى . « 10 » ساعتى . « 11 »
هامش
( 6 ) . از اعجاز مرتضى على ميدانستند كه گربهاش غير از گربههاى ديگر بوده ، از هر جانبش ميانداختند چهار دست و پا به زمين ميآمده ، در حالى كه همهى گربهها را همين حالت مىباشد .
( 7 ) . آويزى شبيه خوشهانگور يا زنگولهء افشان با نگينهاى مرواريد اصل يا بدلى .
( 8 ) . نيم هلالى مشبك شرابهدار .
( 9 ) . شبيه خوشه انگور از طلا .
( 10 ) . شبيه پياله زنگ كه چند پياله داخل هم قرار گرفته با حركت سر ، صدا مينمود .
( 11 ) . شبيه ساعت بغلى كه دور آن ستارهها نصب شده بود .