ضعف اخلاقى در برابر معاندان نداشته مصاحبان و مستمعان را مربى و معلم و مرشد و استاد بوده باشد .
همچنين سخنوران « 2 » را قبل از ادعاى سخنورى لازم بود تا حقيقتا بحر العلوم گرديده از جميع معلومات و اطلاعات ماضى و حال مطلع شده شعراى جديد و قديم را شناخته ، اشعارشان را در خاطر داشته ، گويندگان و داستانسرايان مختلف را معرفت آورده ، مطالب و گفتههاى نغز و حكايات دلپسند و معجب و عبرتآموزشان را محفوظ داشته ، از جميع علوم و فنون مشهور و متداول مانند شعر ، ادب ، رياضى ، تاريخ ، الهيات ، معقول ، منقول ، صرف ، نحو ، بيان ، معانى ، عروض ، بديع ، حكم ، امثال ، تفسير ، كلام ، فقه ، حديث ، سير ، سلوك ، دعوات ، غزوات ، حجت ، حكمت ، اخلاق ، سياست ، منطق ، فلسفه ، طب ، موسيقى ، تعبير خواب ، نجوم ، هيئت ، مناظره ، حساب ، چيستان ، لطايف و هزليات اطلاعاتى داشته ، داراى حافظه و احاطهاى قوى بر تمام محفوظات و حضور ذهن و فراستى كافى و هوش و درايتى وافى باشد تا بتواند ادعاى سخنورى داشته ( سردمى ) « 3 » اختيار بكند .
شايد مطالب بالا در نظر خوانندگان بىسابقه كمى اغراقآميز جلوه نمايد ، اما در جاى خود كه تشريح يك نقل نقال ، يا سخنورى سخنور پيش آيد تصديق خواهند نمود كه آنچه گفته شد شايد مشتى از خروارى باشد كه جهت خوددارى از تطويل كلام از آن اعراض گرديد ، و همين بود شرايط اوليهء امر صاحب فن از آنكس كه در قعر چاهى بحفر قناتى مبادرت ميورزيد ، تا آنكس كه آئينهء ايوان قصرى را ميچسبانيد كه قبلا بايد اطلاعات و قابليت كافى در فن خود بدست آورد تا بعد از آن بتواند جابجاى پاى صاحب آن فن گذارده ، عالم و فاضل ضايع كن و كاسب و هنرمند خرابكن نبوده باشد و شايد اين دو بيت :
هيچكس از پيش خود چيزى نشد * هيچ آهن خنجر تيزى نشد
هيچ حلوائى نشد استاد كار * تا كه شاگرد شكر ريزى نشد . . .
كه در ابتداى هر معركهى معركهگير و سخن هر مرشد و پير و مربى و معلم گوشزد ميشد سنتى بود كه خاطرنشان ميگرديد .
هامش
( 2 ) . مطلعان و حافظان اشعار و حكايات كه با هم روبرو شده مشاعره و به زبان شعر محاوره ميكردند .
( 3 ) . محلى كه سخنور در آن بسخنورى پردازد .