در آن ديده ميشدند ، بازارچه قوام الدوله بود كه قهوهخانهاى با باغچهاى وسيع جالب توجه داشت و ( بوقلمون پلوى ) اى كه آخر آن به چشم ميآمد و رزّازى و بقالى و سبزىفروشى و آجيلفروشى و قصابى و نانوائىاى كه آن را گرمى ميبخشيد ، و مگر همان چلو ، پلو بوقلمون و قهوهخانهء خوش نقال آن بود كه ترددى در آن بوجود آورده مردم و غير محلىهائى را به طرف خود ميكشيد . ترتيب چلوى آن نيز كه تنها چلو ، پلوى شهر بود كه بجاى گوشت ، بوقلمون مصرف مينمود آن بود كه بوقلمونهاى پخته نپخته را از چوبى كه جلو دهانه دكان كشيده بود آويزان كرده ، آنها را با شاخه برگهاى شمشاد و زنگ و كاغذ روغنى و چراغ و گل و گوى و مانند آن زينت مينمود و قهوهخانهء آن كه در خلوتترين نقطهء شهر شلوغ ميشد به آن خاطر بود كه شيواترين نقالها براى آن دعوت ميشدند .
اصولا اگر كسى بشغل يا حرفه يا نقش و هنرى معروف ميشد آن معروفيت را كاذب و توسط هو و جنجال و كوس و كرنا و تبليغ و توصيف دروغ و شارلاتانى و پشتهماندازى و مانند آن بدست نياورده بود و واقعا معروفيت بهم مىرساند ، زيرا در آن كار و حرفه و هنر حقيقتا زحمت كشيده متحمل تكلّفات طاقتفرساى مربوط و كشف حقايق و اطلاعات آن گرديده ، معرفى را در حسن عمل و ( مشگ آنست كه خود ببويد ، نه كه عطار بگويد ) تشخيص ميداد ، نمونهاش همين چلو بوقلمونى بازارچه قوام الدوله با گوشتهاى پنير مانند قلنبهء سفيد بوقلمونهاى لاى پلووش ، با روغن يكدست اعلاى هل و گلابى حيوانى و شربتهاى بهار نارنج و بهليمويش كه جمعيت را هر ظهر از اطراف شهر تهران به آنجا ميكشيد ، و نمونهء ديگرش قهوهخانهء آن كه با بهترين چاىها و بهترين نقال آراسته شده در خلوتترين نقطهء شهر شلوغترين قهوهخانهها شناخته شده بود و همين اصل راعى تمام شئون بود كه اگر كسى قدم در راه ذوق و حرفهاى كه مورد اشتياقش بود ميگذارد بايد آن را بنحو احسن و با شايستهترين وجه به اكمال برساند ، در عرضهى هر امتعه و جنس و هنر ، حتى در حرف و سخن و بازيگرى و مسخرگى و قر و اطوار ، چيزى اختصاصى و قابل استفاده و غير تقليد از غير و مخصوص به خود ارائه نمايد ، و اين امكانپذير نميگرديد مگر آنكه در آن متحمل رنج و مشقت گرديده ، ( دود چراغ ) خورده از مجراى صحيح و طبيعى آن كه حسن عمل بود ورود بكند .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 138
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص١٣٨