تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 574

مساهمون:

ص٥٧٤
نگه كرد از آنجا به نخجيرگاه * بديد آن برو پهلوان سپاه درختى گرفته به چنگ اندرون * بر او نشسته يكى رهنمون يكى نره گورى زده بر درخت * نهاده بر خويش كوپال و رخت يكى جام پر مى بدست دگر * پرستنده بر پاى پيشش پسر چنين گفت بهمن كه « اين رستمست * و گر آفتاب سپيده‌دم است ؟ « بترسم كه با او يل اسفنديار * نتابد بپيچد سر از كارزار « من اين را به يك سنگ بىجان كنم * دل زال و رودابه پيچان كنم » يكى سنگ خارا از آن‌كه بكند * فروهشت از آن كوهسار بلند نه‌جنبيد رستم نه بنهاد گور * زواره هميكرد از آنگونه شور همى بود تا سنگ نزديك شد * ز گردش همه كوه تاريك شد بزد پاشنه سنگ بنداخت دور * زواره بر او آفرين كرد و پور غمى شد دل بهمن از كار اوى * بديد آن بزرگى و هنجار اوى چو آمد به نزديك نخجيرگاه * تهمتن بديدش هم آنگه ز راه پياده شد از اسب بهمن چو دود * بپرسيدنش نيكوئيها نمود به دو گفت رستم كه « تا نام خويش * نگوئى نيابى ز من كام خويش » چنين گفت « من پور اسفنديار * سر راستان بهمن نامدار » ورا پهلوان زود دربر گرفت * ز دير آمدن پوزش اندر گرفت چو بنشست بهمن بدادش درود * ز شاه و ز ايرانيان برفرود وزان پس چنين گفت « كاسفنديار * چو آتش برفت از در شهريار « سراپرده زد بر لب هيرمند * بفرمان پيروز شاه بلند « پيامى رسانم ز اسفنديار * اگر بشنود پهلوان سوار » چنين گفت رستم كه « فرزند شاه * برنجيد ازين سان بپيمود راه « خوريم آنچه داريم چيزى نخست * پس آنگه جهان زير فرمان تست » بگسترد بر سفره بر نان نرم * يكى گور بريان بياورد گرم همى خورد بهمن ز گور اندكى * نبد خوردنش زان او صد يكى بخنديد رستم به دو گفت « شاه * ز بهر خورش دارد اين پيشگاه « چگونه زنى نيزه در كارزار * چو خوردن چنين دارى ايشهريار ؟ » به دو گفت بهمن كه « خسرونژاد * سخنگوى و بسيار خواره مباد « خورش كم بود كوشش جنگ بيش * به كف برنهيم آن زمان جان خويش »
آنگاه بهمن پيام اسفنديار را به رستم مىرساند و آن دو مشغول گفتگو ميشوند . وقتى كه رستم پيام اسفنديار را از بهمن ميشنود بفكر فروميرود و به بهمن ميگويد « از ديدن تو شاد شدم اما من هم پيامى براى اسفنديار دارم تو برو و به او بگو » : « هر كسى كه خردمند است رستم گورخرى را كباب مىكند كه بهمن از بالاى كوه سنگ بزرگى را به قصد كشتن رستم بدره مىاندازد و رستم با پايش آن سنگ را به سوى ديگرى هدايت مىكند . از مجلس سى و سوم مينياتورهاى شاهنامهء خطى فردوسى شماره 4361 ( سال 938 هجرى ) متعلق به موزهء ايران باستان اسلايد گرفته شده است .
سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 574 | غلامرضا معصومى