در اين جنگ كشته ميشوند و گشتاسب شكست مىخورد و بكوه پناه مىبرد .
گشتاسب « جاماسب » را ميفرستد كه اسفنديار را از زندان رها كرده و بكوه نزد پدرش بياورد تا گشتاسب بتواند براى جنگ با توران از اسفنديار كمك بگيرد . « جاماسب » به زندان اسفنديار ميرود و بندهاى آهنين را از تن او ميگشايد و او را آزاد كرده و پيش پدرش گشتاسب مىآورد . گفتگوئى بين پدر و پسر پيش مىآيد .
اسفنديار جنگ با توران را مىپذيرد و تعهد مىكند كه خواهرانش را نيز از اسارت ارجاسب بيرون آورد . پهلوان ايران در اين جنگها اسفنديار روئينتن است كه به گشتاسب مىگويد :
چنين پاسخ آوردش اسفنديار * كه « خشنود بادا ز من شهريار
« مرا آن بود تخت و گنج و كلاه * كه خشنود باشد از اين بنده شاه
« كنون آنچه بد بود بر ما گذشت * گذشته همه نزد من باد گشت
« نه ارجاسب مانم نه خاقان چين * نه كهرم نه خلخ نه تورانزمين »
خبر به ارجاسب مىبرند كه اسفنديار پيش گشتاسب رفته است .
او خيلى ناراحت مىشود و خود را براى جنگ آماده مىكند . اسفنديار شجاعانه با تورانيان مىجنگد و « گرگسار » را اسير مىكند و ارجاسب ميگريزد و لشگر توران شكست مىخورد و تارومار مىشود . آنگاه اسفنديار براى آوردن خواهرانش به توران ميرود و هفتخان اسفنديار پيش مىآيد :
1 - كشتن گرگان 2 - جنگ با شيران 3 - هلاك كردن اژدها 4 - كشتن گنده پير جادو 5 - پيكار با سيمرغ بد 6 - نجات از برف و سرما 7 - عبور از دريا و رسيدن به روئين دز . اين هفتخان اسفنديار شباهت زيادى به هفتخان رستم دارد . در اين جنگ بالاخره ارجاسب بدست اسفنديار كشته مىشود و اسفنديار خواهران خود را نجات داده و با خود بايران مىآورد :
برفتند مردان اسفنديار * بر آن بارهء نامور شهريار