داستان رستم و اسفنديار و سنگ انداختن بهمن از كوه به قصد كشتن رستم « گچبريهاى شماره 14 و 17 ايوان غربى قلعهء شيخ سيراف »
پس از اينكه لهراسب جانشين كيخسرو شاه مىشود ، پسرش گشتاسب كه مرد دلير و شجاعى است از او مىرنجد و بكشور روم مىرود . كتايون دختر قيصر روم خواب ميبيند و گشتاسب را به همسرى خويش برمىگزيند . از پيوند گشتاسب و كتايون اسفنديار زاده مىشود . گشتاسب از روم به ايران بازميگردد و بجاى پدرش به تخت پادشاهى مىنشيند . زرتشت در اين هنگام ظهور مىكند و ايرانيان بجاى بتكدهء نوبهار آتشكدهء زرتشت را مىپرستند و ارجاسب پادشاه چين و توران از اينكه ايرانيان دين خود را تغيير دادهاند آشفته ميگردد و به ايران لشكر ميكشد . بنا به بدگوئى « كرزم » يكى از دليران ايران كه پيرمرد شجاع و مقرب درگاه شاه گشتاسب بود ، گشتاسب پسرش اسفنديار را دربند كشيده و زندانى مىكند در اين موقع تورانيان لشكرى به بلخ مىبرند و لهراسب پدر گشتاسب را تهديد بمرگ ميكنند و بالاخره او بدست « كهرم » پسر ارجاسب تورانى كشته مىشود و خبر به گشتاسب ميرسد كه پدرش كشته شده و دخترانش را هم اسير كرده و بتوران بردهاند . گشتاسب لشگرى فراهم مىكند و بجنگ « كهرم » پسر ارجاسب ميرود . 38 پسر گشتاسب