به كيخسرو مىرسد و پيام اين بود : « تو نبايد با نياى خود جنگ كنى ، گودرز و گيو را مأمور جنگ كن و خود با من جنگ منماى .
سياوش كه كشته شد ، تو هم كشته خواهى شد ، به جوانى خود رحم كن و با من آشتى نماى كه سلطنت تورانزمين را به تو واگذار ميكنم و هر آنچه كه خواهى به تو مىدهم . » ولى كيخسرو شرايط آشتى را نميپذيرد و با « پشنگ » يكى از پهلوانان تورانزمين نبرد مىكند .
پشنگ كشته مىشود . سپاه توران عقبنشينى مىكند و از جنگ ميگريزد . افراسياب به شهر بهشت كنگ ميرود و در آنجا متحصن مىشود ، كيخسرو نيز بدنبال او مىشتابد تا او را يافته و بكشد . باز هم جنگ سختى روى ميدهد . اينبار افراسياب و گرسيوز هر دو سپهدار لشكر هستند .
رستم بجنگ با تورانيان مىآيد و افراسياب قصد شبيخون زدن به سپاه ايران - كه رستم سپهدار آن است - مىكند ولى رستم آماده كارزار است و افراسياب موفق نميشود ، و رستم او را دنبال مىكند .
افراسياب دوباره به شهر بهشت كنگ پناه مىبرد و اينبار از فغفور چين يارى ميطلبد . كيخسرو به بهشت كنگ ميرسد و افراسياب پيام آشتى به كيخسرو ميدهد و پاسخ منفى ميشنود . كيخسرو دژ را محاصره مىكند و بالاخره دژ گشوده مىشود .
نهال كينه و انتقامجوئى روزبروز پربارتر مىشود . كينهاى كه با خون سياوش آبيارى شده بود و رشد كرده بود ، هنگام بار دادنش نزديك شده بود . نه تنها هزاران سردار و سرباز و افراد را به ديار مرگ فرستاده بود بلكه گرسيوز و افراسياب را مىطلبيد كه مسببين اصلى آن خونريزى بودند . با گشودن دژ ، گرسيوز و « جهن » گرفتار ميشوند ولى افراسياب از راه مخفى دژ فرار مىكند . كيخسرو با خانواده و خويشاوندان افراسياب در كمال مهربانى و ملايمت رفتار مىكند ( ش 64 ) و آنها كه اسير شده بودند سخنانى بكيخسرو
سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 524
مساهمون: غلامرضا معصومى
ص٥٢٤