تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
توران هومان مبارز ميطلبد و بيژن با او مبارزه مىكند و هومان را ميكشد . سپاه توران شبانه بلشگريان ايران شبيخون ميزنند . پس از گفتگوى گودرز و پيران ، قرار مىشود كه ده پهلوان از ايران با ده پهلوان از توران باهم مبارزه كنند . از ايران گيو با « كروىزره » روبرو مىشود . فريبرز پسر كاووس شاه با « گلباد » پسر ويسه مقابله مىكند . رهام پسر گودرز با « بارمان » پهلوان تورانى مىجنگد . همچنين گرازه با « سيامك » ، گرگين با « اندريمان » ، پسر گيو يعنى بيژن با « روئين » ، زنگه با « اخواست » روبرو ميشوند . برته با « كهرم » ، فروهل با « زنگه » ، هجير با « سپهرم » نبرد ميكنند . اتفاقا همهء دلاوران ايران مبارزان و حريفان خويش را ميكشند . گودرز هم با « پيران » مبارزه مىكند و پيران فرار مىكند ولى گودرز او را پيدا مىكند و ميكشد . تركان پس از اينكه پهلوانان نامى خويش را از دست ميدهند امان ميخواهند و « لهاك » و « فرشيدورد » هم كه در ميان سپاه بودند ميگريزند . گستهم بدنبال آن دو ميرود و بعدا بيژن هم به يارى گستهم ميرود . گستهم « لهاك » و « فرشيدورد » را ميكشد و خود نيز زخمى مىشود ولى بيژن سر ميرسد و گستهم را نجات ميدهد . از طرفى كيخسرو به لشكرگاه مىآيد و از قتل پيران آگاه مىشود . اندكى از اين حادثه اندوهگين ميگردد . بيژن و گستهم هم به خدمت شاه كيخسرو ميرسند و كيخسرو زخم گستهم را درمان مىكند . كيخسرو سپاهى جمع‌آورى مىكند و بجنگ افراسياب مىرود . افراسياب از شنيدن خبر مرگ پيران اندوهناك شده و سوگند مىخورد كه انتقام خون پيران را از كيخسرو بگيرد . افراسياب هم با لشكرى از جيحون ميگذرد و به ايران مىآيد و توسط پسر خود « شيده » پيامى به كيخسرو ميفرستد . شيده پيام افراسياب را به قارن پسر كاوه ميدهد تا او پيش كيخسرو بازگو كند . بالاخره پيام افراسياب