دستور داد كه كيخسرو را با مادرش فرنگيس به شهر سياوشكرد ببرند :
بيامد بدرگاه افراسياب * جهانى به دو ديده كرده پرآب
هميرفت تا پيش آنشاه گرد * سپهدار پيران ورا پيش برد
بيامد بنزديك افراسياب * نيارارخ از شرم او شد پرآب
به دو گفت « كاى نورسيده شبان * چه آگاهيستت ز روز و شبان ؟
« بر گوسفندان چكردى همى ؟ * بز و ميش را چون شمردى همى ؟ »
چنين داد پاسخ كه « نخجير نيست * مرا خود كمان و زه و تير نيست »
به دو گفت « از ايدر بايران شوى ؟ * بنزديك شاه دليران شوى ؟ »
چنين داد پاسخ كه « بر كوه و دشت * سوارى پرندوش بر من گذشت »
سه ديگر بپرسيدش از مام و باب * از ايران و از شهر و آرام و خواب
به دو گفت « جائى كه باشد پلنگ * به درد دل مردم تيزچنگ »
بخنديد شاه و چو گل برشكفت * به نرمى بكيخسرو آنگاه گفت
« نخواهى دبيرى تو آموختن ؟ * ز دشمن نخواهى تو كين توختن ؟ »
به دو گفت « در شير روغن نماند * شبانرا بخواهم من از دشت راند »
بخنديد خسرو ز گفتار اوى * سوى پهلوان سپه كرد روى
به دو گفت « كاين دل ندارد بجاى * ز سر پرسمش پاسخ آرد ز پاى
« شو او را به خوبى بمادر سپار * بدست يكى مرد پرهيزگار
« فرستش بسوى سياوشكرد * مگردان بدآموز را هيچ گرد »
* * * انتقام گرفتن ايرانيان بويژه رستم جهانپهلوان از سودابه باتهام مسبب اصلى قتل سياوش و جنگهاى پىدرپى با توران و بالاخره خواب ديدن گودرز و فرستادن گيو براى يافتن كيخسرو پسر سياوش و جنگ گيو و پيران ويسه و آوردن كيخسرو به ايران همراه فرنگيس و ملاقات كاووس شاه با نوهاش كيخسرو و بالاخره پادشاهى كيخسرو همگى بهم وابسته است كه چند تابلو از گچبريهاى قلعهء شيخ سيراف نيز مربوط به اين مجالس است . شرح اين مجالس يكى پس از ديگرى بطور خلاصه خواهد آمد .
از طرفى كاووس شاه از عاقبت كار پسرش سياوش آگاه گشت و به خونخواهى او آمد . رستم دستان كه از كاووس شاه قهر كرده بود چون از مرگ سياوش مطلع شد با سپاهى گران به خدمت كاووس شاه آمد و گفت :
بدرگاه كاوس بنهاد روى * دو ديده پر از خون و دل كينهجوى
بدادار دارنده سوگند خورد * كه « هرگز تنم بىسليح و نبرد
« نباشد نه رخرا بشويم ز خاك * سزد گر نباشم از اين سوگ ناك