تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
( ش 51 و 52 ) مجلسى كه هنرمند گچ‌بر در قلعه شيخ سيراف بوجود آورده است ( ش 49 ) سياوش را در حال شكار نشان ميدهد . در اين باره فردوسى چنين يادآور شده است :
به رستم سپردش دل و ديده را * جهانجوى گرد پسنديده را تهمتن ببردش بزابلستان * نشستنگهى ساخت در گلستان سوارى و تير و كمان و كمند * عنان و ركيب و چه و چون و چند نشستنگه و مجلس و ميگسار * همان باز و شاهين و يوز و شكار ز بيداد و داد و ز تخت و كلاه * سخن گفتن و رزم و راندن سپاه هنرها باموختش سر بسر * بسى رنج برداشت كامد ببر سياوش چنان شد كه اندر جهان * بمانند او كس نبود از مهان چو يك چند بگذشت او شد بلند * به نخجير شير آوريدى ببند چنين گفت با رستم سرفراز * كه « آمد بديدار شاهم نياز « بسى رنج بردى و دل سوختى * هنرهاى شاهانم آموختى « پدر بايد اكنون كه بيند ز من * هنرها و آموزش پيلتن »
سياوش برومند شد و نيرومند ، بطوريكه همتائى برايش نماند . سياوش بنا به توصيه رستم بديدار پدرش كاووس شاه آمد و مورد نوازش او قرار گرفت . چون مادرش نيز همان هنگام فوت شده بود پدرش با او خيلى گرم گرفت . مرگ مادر او را غمگين كرد و اين نخستين درد و رنج بزرگى بود كه براى سياوش پيش آمد . سودابه زن ديگر كاووس شاه كه دختر شاه هاماوران بود به سياوش ( ناپسرى خودش ) تعلق‌خاطر پيدا كرد و ديدارهاى پىدرپى او آتش عشق سياوش را در دل سودابه فروزانتر ساخت تا اينكه سودابه پيغامى به كاووس شاه فرستاد كه سياوش را به اندرون شاهى بفرستد تا خواهرهاى خود را ببيند ، ولى در حقيقت مقصودش اين بود كه خودش سياوش را تصاحب شود . كاووس شاه از پيام سودابه خشنود شد و به پسرش دستور داد كه به اندرون شاهى برود و با خواهرانش ديدارى بكند . اما سياوش كه به ميل باطنى زن پدرش سودابه پى برده بود در جواب شاهنشاه عرض كرد غرض از رفتن من به پرده‌سراى زنان چيست ؟ خوبست مرا