تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
عمارى « 1 » و چهل هزار شتر و اسب و قاطر با بارشان كه همه زروزيور و ديبا بود براى دخترش جهيزيه فرستاد و خود سودابه را نيز در هودجى « 2 » نشانيد و روانهء ايران كرد . كاروان و عروس خانم پيش كاووس شاه رسيد و كاووس از آنان استقبال كرد و خيلى خوشحال شد ، شاه كام دل از سودابه گرفت و يك هفته با خوشى سپرى شد . شاهنشاه پيامى از شاه هاماوران دريافت كرد كه از او دعوت شده بود مدتى را در كشور هاماوران در كاخ شاهى استراحت كند ، با وجودى كه سودابه ميدانست پدرش با اين ازدواج قلبا راضى نيست و ممكن است نقشه‌اى براى گرفتار كردن شوهرش كشيده باشد و به شاه كاووس هم گفت كه ممكن است پدرش سوءقصدى نسبت به او داشته باشد ، بهتر است اين دعوت را نپذيرد ، ولى كيكاووس باورش نشد و با سپاهى كه همهء دلاوران ( طوس - گودرز - گيو - گرگين و زنگه ) نيز همراهش بودند به هاماوران رفت . شاه استقبال گرمى از كيكاووس نمود و يك هفته از او و همراهيانش پذيرائى كرد . همين كه كاووس شاه مطمئن شد نقشه‌اى در كار نيست شاه هاماوران دستور داد كيكاووس و همراهيانش را كه دلاوران ايرانى بودند گرفته و دستهايشان را بسته و به بند كشيدند . بدستور شاه هاماوران كيكاووس و ساير دلاوران ايران را به دژى كه در كوهى قرار داشت برده و زندانى ساختند و هزار دلاور را نگهبان دژ كردند . ولى سودابه از كار پدرش سخت ناراحت بود و پيوسته او را سرزنش ميكرد و مىگفت اين رسم جوانمردى نيست و او شوهرش را دوست دارد و هرگز حاضر به جدا شدن از كيكاووس نميباشد . خبر گم شدن كاووس شاه و ساير دلاوران ايران در همه‌جا
هامش
( 1 ) - عمارى : واژهء عربى است ( بكسر ع ) و بمعنى همان هودج است كه كجاوه ، محمل يا صندوق روباز را گويند كه روى چهارپايان مىبستند و در آن سوار مىشدند . ( فرهنگ آموزگار ) ( 2 ) - اين واژه را مىتوان كالسكه ، تخت روان و يا كجاوه معنى كرد كه غالبا بوسيلهء قاطر يا گاهى انسان حمل مىشده است .
سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 381 | غلامرضا معصومى